نوشته بود يكى اينست
( ما اعرابىّ تذكّر نجداً ، و تلوّى شوقا و و جدا ، و قد هاجت نبضة البرق الكليل ، و زفرت خفقة النّسيم العليل ، فشام منتصى ذلك به طرف ارتع فى ماقه اسراب الدّمع ، و فتش احباء هذا عن خبر يهفو إليه السّمع - باشوق منّى الى مناسمة اخبار المجلس الرّفيع ، حشاشة المجد و ريحانة الفضل ، و با كورة البراعة ، و مالك رقّ اليراعة ، نشر اللّه رميم الفضائل به امتداد ظلّه ، و قد كنت قبل دارهم « 1 » الوم نفسى على التّلوّم ، منادم التّندّم و أنشد
أ اتْرُكُ لَيْلى لَيْسَ بَيْنِى وَ بَيْنَها * سِوى لَيْلَةٍ ؟ إِنّىِ اذأَ لَصَبوُرُ
مستجيرا من التّصاريف المؤلّفة بتفريق الأحبّة ، فكيف و قد بعد الدّار ، و شطّ المزار ، فالآن لا تعلّل إلّا بفائح برّه ، رائح ذكّره ، و قدّ توجّه بعض خدمه تلقاء المخيّم الميمون ، فأوجب محض الخلوص ، إرسال نبذ من تباريح الصّبابة ، كيلا اثبت على حواشى النّسيان ، كيف ، و حسن العهد طوع سجّيته و اللّه تعالى يطيل بقاءه ، و السّلام « 2 »
و خود همين مقدار ، برهان توانائى وى در بيان تواند بود ، و بدان توان دانست ، كه رهى در ستايش وى راه انصاف پيموده ، و از مبالغت و گزافگوئى بر كنار بوده است ، و خود وى گذشته از ديگر فنون فضايل ، در علوم اوايل براعت و تقدّم داشت ، چو در مدّت نوزده سال ، كه در خوارزم شهر بند بود ، به تحصيل آن همّت ميگماشت ، و احكام وى در نجوم كمتر بخطا ميرفت ، و بهنگامى كه جلال الدّين ، در ميان بلاد هند جايگزين ، و خبر وى پنهان بود ، وى ميگفت ، جلال الدّين به زودى آشكار گردد ، و ملك به دو رسد ، و امور باصلاح ارد ، و غياث الدّين روى فوز و فلاح نبيند ، چو در طالعش سهم سعادت نباشد ، و دولت وى آتشى را ماند ، كه به زودى فرو ميرد ، و بدين سبب از رؤساى بلاد ، تنها وى بنام غياث الدّين خطبه نميكرد ، و پس از چندگاه صدق سخن وى ظاهر گشت ، و تقدير با حكم او موافق افتاد ، لكن اين اتفاق پس از هلاك وى روى داد ، و چنان بود كه گفتهاند " ن "
نكتهء باشدت به ياد و ترا * نكتههاى دگر فراموشست
زيرا اين مرد بر ان بود ، كه جلال الدّين ظاهر و غالب شود ، و امور وى استقامت پذيرد ، از ان غافل كه خود پيش از طلوع اختر دولت جلالى بميرد ، بارى آرزوى وى بخيبت انجاميد ، و فكرش دستخوش خطا گرديد " ن "
مرا با وعده وى بفريبد و من * ز مرگ ناگهان انديشناكم
چو من لب تشنه مردم زين چه سودست * كه از باران شود سيراب خاكم
و چون غياث الدّين رأى نصرة الدّين را ، دربارهء سلطان بدانست ، و دريافت كه جلال الدّين را به روى اختيار كرده ، و بخلاف همگان روى توجه بدرگاه آن شهريار آورده است ،
هامش
( 1 ) : شايد " قبل دارهم " صحيح باشد .
( 2 ) : درين مكتوب تصحيح دقيق كلماتى كه بىضبط حركات و اعراب نقل شده تاكنون ميسر نگشته است .