خود واكذاريم برخلاف قصد ما عادتهاى بد در أو پيدا مىشود كه همهكس از أو دورى مىكند چنانكه بزركان كفتهاند ان لم تشغل النفس شغلتك يعنى اكر نفس را مشغول نكنى أو تو را مشغول مىكند زمينى را كه زارع مىخواهد زراعت كند اكر آن را عمل نياورد ومهيّا نكند علفهاى بىفائده متعدّد از ان مىرويد كه تخم اصلى را هم ضايع مىكنند بهمين قسم است عادات رويهء كه در أطفال ظاهر ومستحكم شد مثل كياههاى وحشى است كه أصل زراعت را هم خراب مىكند چنانچه عقلائي كه پيش بينند در اين عمل زياد مواظبت دارند چه مىدانند همينكه عادت جارى شد ديكر رفع نمىشود چنانچه از نهرهاى كوچك كه آب كج برود زود مىتوان آن را بركرداند اما همينكه جارى شد ونهر بزرك شد ديكر بركرداندن ان مشكل است
شارّن مىكويد عادت أستاذ بزركى است كه بطور تحكم در كمال قوّت در وجود انسان دخل وتصرّف مىكند واحكام هوا وهوسى خود را چنانكه كسى نمىفهمد جارى مىنمايد همينكه بطول زمان احكام أو جارى شد صورت مهيب ظالمي مىكيرد كه نمىتوان بان نكاه كرد وديكر تغيير هم نمىتوان بان داد غالب ومسلط مىشود مثل رودخانهء بزركى كه از مجراى خود بركردد ديكر مشكل وخطرناكست كه آن را دوباره بمجراى اوّلى بركرداند درخت تا نازكست همه قسم مىتوان أو را كج وراست كرد اما همينكه بزرك شد باسانى برنميكردد
دويّم عادات طبيعيهء أطفال
- بايد بواسطهء عادت حسّ طبيعي طفل را كم كرد اوّل مرتبهء سرما وكرما كه بطفل مىرسد بواسطهء حساسيت شديدي كه دارد متألم مىشود همينكه مكرر شد وعادت كرد ديكر متألم نمىشود وهمچنين معده بعض غذاها را هضم نمىكند همينكه مكرر دادند وعادت شد آن را بخوبى هضم مىكند وهكذا بسمّ قوى كه بتدريج عادت كردند بىاثر مىشود پس وقتىكه عمل أشياء خارجيّه مكرر كشت وعادت شد ديكر ببدن طفل اثر نمىكند واين عادتي است كه براي صحّت مزاج أو بسيار