تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨
اين اطاق به نايب چاپارخانه تعلق داشت و بدون آنكه اشياء و لوازم خود را بيرون ببرد آن را بما واگذار كرد و معلوم بود كه بما اعتماد تامى دارد ولى ما در اطاق نمانده و در ايوان كوچكى كه مشرف بر رودخانه بود و منظرهء مطلوبى داشت منزل كرديم . پس از استراحت مختصرى چون اسبان هنوز جو ميخوردند من در ساحل رودخانه قدم زدم تا از سكنهء آنجا عكسى بردارم ولى زنان بومى از ديدن ماشين عكاسى فرياد زدند « عكس » و روى خود را پوشيده فرار كردند . مؤلف كتاب وژان ونشون در نزديكى ايوان‌كى مقارن دو ساعت بعدازظهر كالسكه حاضر شد . راننده سردارى قرمزى پوشيده بود و بچالاكى در جلوى كالسكه جاى گرفت اين راننده كاملا مسلح بود در پهلوى چپ يك كارد بزرك و يك رولور آويخته و در پهلوى راست قمهء پهن و بلندى داشت و تقريبا يكصد فشنك هم در كمر او ديده ميشد و دعائى هم بوسيلهء زنجيرى به گردن آويخته بود . ابتدا با سرعت حركت ميكرد و نزديك بود دخترى را كه در كنار جاده مشغول شستن لباس بود در زير چرخ اندازد اما دختر چون چشمش به اسبان و كالسكه افتاد جيغ كشيد و چادر و لباسهاى شسته را بر جاى گذارد و بسرعت فرار كرد و بمادر خود پناهنده شد .