راه شوسهء رسمى
در طرف راست جاده ادارهء طرق و شوارع مشغول كشيدن يك راه شوسه رسمى است كه بايد در مدتى كه طول آن معلوم نيست تهران را به اين نواحى اتصال دهد ، مهندسينى كه مشغول ساختن راه هستند چنين به نظر ميآيد كه از فن راهسازى اطلاعى ندارند ، در جائى كه زمين سخت است و احتياج به تعمير ندارد خاك زيادى ريختهاند و معلوم است كه هرگز اين تودهء خاك ماشين جادهكوبى را نخواهد ديد ، يكى ديگر از دلايل عدم اطلاع آنها اين است كه راه را از پهلوى دو حفرهء بسيار عميق امتداد دادهاند . رانندگان احتياط را از دست نميدهند و هرگز در چنين راهى داخل نميشوند زيرا كه ميدانند در صورت دخول در اين راه به زحمت خواهند افتاد . رفيق من موسيو ونشون ميگويد : « البته اين راهى است كه بايد از كنار آن عبور كرد زيرا كه اگر در آن وارد شوند بمصيبت و بدبختى گرفتار خواهند شد » .
شريفآباد نزديك تهران
بارى در ساعت پنج و نيم بعدازظهر بشريفآباد رسيديم ، ما مكرر در ايران به اين نام برخوردهايم . در اين دهكده يك عده آهنگر و نعلبند و پالاندوز و سراج مشغول كار هستند كه زندگانى آنها از عبورومرور مسافرين تأمين ميگردد .
باغهاى باصفاى محصورى مسافرين را بسايهء درختان خود دعوت مىكند . در اينجا اسبان را فورا عوض كردند و ما به حركت ادامه داديم و تقريبا ساعت شش بعدازظهر بخاتونآباد رسيديم .
خاتونآباد
اين چاپارخانه آخرين ايستگاهى است كه اسبان را در آن عوض ميكنند ، كاروانسراى بسيار خوبى دارد . ما بسى مايل بوديم كه زودتر حركت كرده و شب به تهران برسيم ولى نايب چاپارخانه مخالفت كرد و گفت :
شما بايد از رفتن صرفنظر كنيد زيرا كه در ساعت 3 يا 4 بعد از نصف شب بتهران خواهيد رسيد و در آنموقع دروازهها باز نيست و شما مجبور ميشويد كه اقلا مدت سه ساعت