اكنون ما از تهران تقريبا 17 فرسخ فاصله داريم ولى گمان نميكنيم كه امشب بتهران برسيم . موقع ظهر در قهوهخانهاى توقف كرديم كه در روى نهر آبى ساخته شده بود و در اطراف آن هم مختصر زراعتى ديده ميشد . قهوهچى در صورتى كه ميدانست قدرى پائينتر ، از اين آب ميآشامند هرچه داشت در اين نهر مىشست و تفالهء چاى را هم در آن ميريخت .
در اين محل بيك عده سوار هم برخورديم كه مسلح به تفنگهاى مارتين بودند .
يكى از آنها مدتى در پهلوى كالسكهء ما اسب ميراند و با راننده صحبت ميكرد ، بعد هم دستههاى زوار رسيدند و در پشت آنها يك قطار شتر ميآمد كه موقرانه حركت ميكردند ، اينجا آخرين بيابانيست كه بايد طى كنيم زيرا كمى بعد بجلگهء تهران وارد ميشويم .
ورامين
كمى بعد وارد دشت ورامين شديم در هرقدم نهر آبى بود كه از كوهستان سرازير ميشد ، بمزارع سبز و خرمى برخورديم ، زارعين بسيار در مزارع مشغول كار بودند . ما بتماشاى يك قرقى مشغول شديم كه در هوا پرواز ميكرد و ناگهان به زمين فرود آمد و مرغى را شكار كرد . در اينموقع ما از بيابان لم يزرعى بيرون آمده بوديم و از ديدن اين ناحيهء پرحاصل لذت ميبرديم . يكى از خصائص كشور ايران همين تغيير منظرهء ناگهانى است ، مسافر ناگهان از بيابان سوزان لم يزرعى وارد محلى مىشود كه پر از آب و سبزه و آبادانى است .
اكنون آفتاب قوس نزولى را طى مىكند ، شترانى را مىبينيم كه از افغانستان بايران آمده و بار خود را در تهران گذارده و براحتى مراجعت مينمايند . دشت مانند تابلوى دورنمائى است كه بدست نقاشان ژاپنى با نقشهاى برجستهء طلائى مطلوبى در زمينهء سياهى ساخته شده باشد . از دور دهكدهاى ديده مىشود كه در دامنهء كوه واقع است و از تابش اشعهء آفتاب منظرهء مخصوصى دارد .