قدمزنان در بالاى بام بتماشاى دهكده پرداختيم . اغلب سكنه در خواب بودند و فقط جابجا فانوس روشنى ديده ميشد . در انتهاى دهكده هم بام مرتفع يخچالى پديدار بود . قدرى دور تر برجى بود كه براى ديدهبانى ساخته بودند و جبال مرتفعى هم در اطراف دهكده ديده ميشد ، ناگهان صداى داد و فريادى سكوت شب را بر هم زد و در زير ديوار منزل ما هياهوئى بلند شد ، چون نگاه كرديم ديديم كه نايب چاپارخانه دو راننده را تأديب مىكند و آنها داد و فرياد ميكنند .
بيدار شدن سكنه از خواب
25 سپتامبر - ديروز در موقع ورود بقشلاق كاروانى را در آنجا ديديم كه داراى تخت روان و كجاوه و پالكى زياد بود و زنان اعيان و ثروتمندان در آنها جاى داشتند ، چون هوا تاريك بود من نتوانستم از اين كاروان عكسى بگيرم . امروز صبح قبل از طلوع آفتاب خواستم اين كار را انجام دهم متأسفانه چون ماشين عكاسى را برداشته بسراغ آن رفتم معلوم شد كه شبانه حركت كرده و از آنجا رفته است و بجاى آن يكعده سوارى را ديدم كه تفنگهاى خود را به ديوار تكيه داده و در كنار رودخانه مشغول وضو گرفتن هستند .
بنابراين برگشته و در روى بام بتماشاى سكنه پرداختم كه تازه از خواب بيدار شده بودند ، پارهاى از زنان آتشگردانى را بدور دست ميچرخاندند تا آتشى فراهم سازند و در سماور بريزند . در جاى ديگر اعضاء خانوادهاى هنوز در خواب بودند و فقط زنى كه گويا مادر اين خانواده بود بلند شده و از بام به زير ميرفت تا صبحانهء خانواده را فراهم نمايد . قدرى دور تر دو دختر جوان از بستر خواب برخاسته و چادر بسر انداختند و فرشى را كه روى آن خوابيده بودند جمع كردند و آن را در روى شانه به طرف پائين بردند .
عزيمت از قشلاق
بارى پس از گفتگوى زياد ما بارهاى خود را بار كرده و عازم حركت شديم اما متأسفانه نايب چاپارخانه بما گفت كه يكى از اسبان فرار كرده است و ناچار بايد صبر كنيم تا آن را بياورند . دو نفر مهتر دو اسب