ديگر را باز كرده سوار شدند و بدنبال اسب فرارى رفتند و پس از مدتى او را گرفته آوردند و بكالسكه بستند .
رودخانهء شور
ما از كنار رودخانهاى عبور كرديم كه هيچگونه گياهى در اطراف آن ديده نميشد و بجاى همهچيز پر از نمك بود . پس از عبور از گردنهاى دوباره بدرهاى سرازير شديم كه نباتات باتلاقى و نى زيادى در آن روئيده بود و چشمههاى كوچكى هم در دامنه كوه ديده ميشد كه بهم پيوسته و از آنها نهرى تشكيل يافته بود ، ماهيان كوچك قشنگى در اين نهر مانند برق در حركت بودند ، قدرى دور تر دره وسعتى پيدا كرد ، سنگهاى بسيار بزرگى از كوه غلطيد ، و در ته دره ريخته بود . سنگريزههاى الوانى هم كه بعضى برنك زنگار مس و بعضى سبز يا زرد يا قرمز بودند در كنار راه ديده ميشد . از دور هم بناى خرابى پيدا بود كه شايد سابقا قلعه يا كاروانسرائى بوده است .
ايوانكى
در مقابل قهوهخانهاى توقف كرديم تا اسبان نفسى تازه كنند .
در اينجا زوار و گوسفندان و مرغان خانگى مخلوط شده بودند كمى بعد حركت كرده به ايوانكى رسيديم ، اينجا دهكدهء بزرگى است كه در كنار رودخانهء جاجرود واقع شده است . اين رودخانه مانند رودخانههاى مهم اروپا پر از آب است . يك پل آجرى هم در روى آن واقع است كه به نظر ميآيد در چهار قرن پيش ساخته شده باشد . رانندهء ما عبور از رودخانه را بر اين پل ترجيح داد . اكنون در اين رودخانه كه در موقع بهار عرض آن به نيم كيلومتر ميرسد فقط دو شعبه آب جاريست و چرخهاى كالسكه تا محور در آن فرورفته است ، يكدسته از پسران روستائى نيز در آب مشغول شناورى هستند .
در طرف ديگر رودخانه ، چاپارخانه واقع است و ما بايستى ناهار را در اينجا صرف نمائيم . بالاخانهء تميزى كه در بالاى سردر كاروانسرا بود در اختيار ما گذاردند ،