تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 745

مساهمون:

ص٧٤٥
بالاى اين نيزارها كه پر از گياهان معطر ميباشند در پرواز هستند ، اگر جابجا زمين مرتفع سنگلاخى ديده نميشد ما تصور ميكرديم كه در بهشت موعود وارد شده‌ايم ، در همه‌جا زمين خوب شخم خورده و پنبه و كرچك زيادى در آن روئيده است . ناحيه‌اى كه ما در آن راه ميپيمائيم سابقا متعلق بخان مقتدرى بوده است . هنوز هم قلعهء بلند و محكم مسكونى او در بالاى تپه‌اى سر به آسمان ميسايد و مرور زمان هم نتوانسته است به اين بناى مرتفع آسيبى برساند . در قسمت فوقانى ديوار قلعه روزنه‌هائى براى تيراندازى ديده مىشود و نشان ميدهد كه صاحب اين قلعه گاه‌بگاه با دشمنانى سروكار داشته است . در حين عبور از اين دشت پرآب ما افسوس خورديم كه چرا اين آبها كه ممكن است وسايل معيشت ملت بزرگى را فراهم سازد اينطور بيهوده در باتلاقها فرورفته و تلف مىشود و اگر اين آب زياد با وسايل و قواعد علمى مصرف شود ممكن است چند صد كيلومتر از اراضى باير را نيز مشروب و حاصلخيز نمايد و وسايل معيشت جمع كثيرى را فراهم سازد . البته اين كار با سرمايهء مهمى بايد انجام يابد و مسلما نبايد چنين انتظارى را از دولت و ملت ايران داشت .

قشلاق

مقارن غروب آفتاب بچاپارخانه قشلاق رسيديم كه ايستگاه باصفاى خوبيست ولى ما مايل بماندن نيستيم و ميخواهيم زودتر حركت كنيم . نايب چاپارخانه با ميل ما مخالفت مىكند و ميگويد قبل از ساعت يازده نميتواند اسب براى ما حاضر كند بنابراين ما تختخوابهاى خود را در بالاخانه‌اى كه روى سردر كاروانسرا بود مرتب نموديم ، اما اين بالاخانه مانند فانوس بىپرده‌ايست كه از هرطرف باد به آن ميوزد ، نه در دارد و نه پنجره و براى كسانى خوب است كه مجبور باشند در هواى آزاد زندگانى كنند . خوشبختانه با چادرهائى كه همراه داشتيم توانستيم سه طرف آن را مسدود نمائيم .