دلاك دندانكش
دلاكى بمرد مسافرى نزديك شد و لنك قرمزى بدور گردن او پيچيد و مشغول اصلاح ريش او گرديد . اين دلاك بر همكاران اروپائى خود امتيازى داشت زيرا كه تمام لوازم كار خود را بكمر چرمى كه در كمر داشت آويخته بود ، قيچى و تيغ دلاكى و ساير لوازم او در غلافهاى چرمى جاى داشت .
ابتدا با قمقمه آبى در دست خود ريخت و زير چانهء مشترى را خوب مالش داد و پس از مالش با تيغ زير چانهء او را تراشيد و با مقراض ريش او را اصلاح كرد و چون كارش تمام شد آئينهء كوچكى از جيب خود درآورد و به مشترى داد تا صورت و ريش خود را ببيند مشترى هم با فرستادن صلوات روى خود را در آئينه ديد و چند شاهى به او داد .
ديانت قهوهچى
بارى ما دو ساعت قبل از غروب آفتاب به راه افتاديم ولى ارابهء لوازم را با على قبلا فرستاده بوديم ، همين كه سوار شديم قهوهچى آمد و در نهايت خضوع از ما مطالبهء پول چاى كرد و چون گفتيم على پول تو را داده است به امام رضا قسم خورد كه نوكر شما چيزى به من نداده است و اصرارى در گرفتن پول داشت من به او گفتم بيا در ركاب كالسكه بايست تا به ارابه برسيم و از على بپرسيم كه آيا تو طلبكار هستى يا نه و اگر ثابت كردى كه چيزى به تو نداده است من علاوه بر پول انعامى هم به تو خواهم داد ، قهوهچى از اين پيشنهاد من خود را به عقب كشيد و با گفتن چند كلمه دشنام رفت .
مازندران
اكنون بناحيهاى وارد ميشويم كه پر از سنك و باتلاق و در نهايت سبزى و خرمى است ، اين ناحيه را مازندران ميگويند و در فاصلههاى سيصد يا چهارصد مترى اتصالا به رودخانهاى برميخوريم كه آب زيادى در آن جاريست ، آبها صاف و بىآلايش است . اين آبها از درهء حاصلخيزى كه بكوهستان منتهى ميگردد سرازير مىشود ، دهكدهها تمام آباد و پر از محصول است . ما تاكنون بچنين ناحيهء آبادى برنخورده بوديم ، رونق و آبادى اين ناحيه از فراوانى آب است ، جابجا به نيزارهائى ميرسيم كه در آنها درخت گز هم روئيده است . ملخهاى دراز سبزرنگى در