تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 726

مساهمون:

ص٧٢٦
سفيدى در قله آن ديده ميشد و چنين مينمود كه دستمالهاى سفيد ابريشمى را براى خشك شدن در روى سنگها انداخته‌اند . در طرف راست رودخانه كوچكى بود كه در كنار آن درختان بيد سر برآورده بود . در راه بگله‌هاى گوسفند برخورديم ، روستائيان الاغها را بجلو انداخته و با زنجير آنها را ميزدند تا تندتر حركت كنند .

قوشه

پس از خروج از يك درهء طولانى بايستگاه گوشه رسيديم كه كاروانسراى بزرگى داشت ، باديه‌نشينان در كنار نهر آبى در زير درختان چادر زده بودند ، هرخانواده اثاثهء خود را در جلو چادر جمع كرده بود . رويهمرفته تابلوى قابل تماشائى تشكيل داده بودند ، زنان قليان ميكشيدند و پاره‌اى هم در ديگهاى كوچك سياه و كثيفى بطبخ غذا اشتغال داشتند . يكى از غذاهاى عمدهء مسافرين كشك است كه به گل سفيد شباهت دارد . مقدارى از آن را شكسته با آب و كمى روغن و گياهان معطر در ديك ريخته ميجوشانند . چنين به نظر ميآيد كه غذاى مطلوبى باشد ، با وجوديكه مكرر به من تعارف كردند جرئت نكردم كه به آن لب زنم . در اينوقت زنان مشغول تهيهء غذا بودند . مردان آنها در سايهء چادرهاى پشمى كوچك خود استراحت كرده و يا در خواب بودند و تفنك و كمر پرفشنك خود را در دسترس خود گذارده بودند . بطوريكه ميگفتند در بيابان تأمين ندارند ، اسبان را با زين و يراق بدرختان بسته بودند . يكى از آنها بسيار شكيل بود و در قاچ زينش قمه‌اى ديده ميشد كه قبضهء آن به طرز قشنگى حكاكى شده بود ، در جلوى زين هم دو طپانچه در غلاف چرمى قرار داشت . كاروانسراى اينجا تازه‌ساز و در مركز آن قهوه‌خانه‌اى داير است . در وسط آن حوضى است كه آب از ميان آن ميجوشد . شاگردان قهوه‌چى لوازم قهوه‌خانه را در آن ميشويند و تفالهء چاى را هم در آن ميريزند . براى اينكه عكسى از اين منظره بردارم به بالاى بام رفتم . در كنار ديوارهاى بام
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 726 | هانرى رونه دالمانى / محمد على فره وشى