ده ملا
پس از طى 20 كيلومتر به جائى رسيديم كه آن را ده ملا ميناميدند در حينى كه مشغول عوض كردن اسبان بودند مرد اصيل و شريفى يك بشقاب پر از انجير شيرين بما تعارف كرد و بما گفت هديهء ناچيزى است كه با خلوص نيت بشما تقديم ميكنم . انجيرها رسيده و مطلوب بود ، اين نوع مهماننوازى بىسابقه احساسات ما را تحريك كرد و براى اينكه محبت صميمانهء او را تلافى كرده باشيم مبلغ سه قران بنوكر او داديم ، البته اين مبلغ باندازهء 15 برابر بهاى انجيرها بود .
در اينجا هوا فوقالعاده گرم است گاهى نسيم مختصرى ميوزد و فرصت نفس كشيدن بما ميدهد .
اسبان را زود عوض كردند و ما حركت كرديم و مقارن دو ساعت بعدازظهر بايستگاه مهماندوست رسيديم كه داراى چند كلبه گلى بود . در اينجا باز بدستهء زوارى برخورديم كه چاوش آنها لباس قرمزى پوشيده و نيزهاى بدست داشت كه يك پنجهء فلزى در بالاى آن ميدرخشيد . نوكر ما على هم تنبل شده بود ، ما او را فرستاديم كه در دهكده ميوهاى خريدارى كند او رفت و بلافاصله برگشت و گفت كه در اينجا ميوه وجود ندارد و ما نتوانستيم هندوانه يا خربوزهاى همراه داشته باشيم و چون به او ملامت كرديم با خونسردى در پاسخ گفت : چون هوا خيلى گرم بود من نتوانستم به داخل ده بروم . ديروز شما به قدر كافى ميوه خورديد و من چنين صلاح ديدم كه امروز قدرى استراحت كنيد .
از ده ملا و مهماندوست تا دامغان بيابان لم يزرعى است كه در آن هيچگونه گياهى ديده نميشود ، فقط در نزديكى دامغان قنواتى حفر كرده و مزارع و باغهائى ايجاد نمودهاند . در راه تپههاى مصنوعى زيادى وجود دارد كه سابقا دهكده يا برج ديدهبانى بوده است . در حوالى دامغان مزارع سرسبزى ديده مىشود كه در آنها ذرت و كرچك كاشتهاند ، از كرچك روغن ميگيرند و در چراغ ميريزند و شبها به مصرف روشنائى ميرسانند .