20 سپتامبر
شب را براحتى در اطاق خوابيديم ، وقتى بلند شديم آفتاب از كرانهء افق بالا آمده بود ، همسايگان اطاق مجاور ما مقدارى علفهاى طبى براى خشك شدن در جلوى اطاق ما ريخته بودند . منزل ما بد نبود و باندازهء هشت تا ده پا از كف كاروانسرا ارتفاع داشت و كسى هم مزاحم ما نميشد و مثل اين بود كه در خانهء شخصى خود هستيم ، بهرطرف كه نظر ميكرديم باغهاى سرسبز و خرم و باصفائى ميديديم . جويبار كنار كاروانسرا كه شب آب داشت امروز خشك بود ، علت پرسيديم گفتند براى اينكه در تمام شهر طراوتى پيدا شود شبها كمى آب در نهرها مياندازند ولى روز آب را براى مشروب كردن باغها و مزارع مصرف مينمايند . در باغ مجاور قورباغهها كنسرتى تشكيل داده بودند و وحشتى از عابرين نداشتند .
وضع خراب پست
امروز ما بگردش نپرداختيم و مشغول نوشتن نامههائى شديم تا اقوام و دوستان را از جريان مسافرت خود آگاه نمائيم متأسفانه در اين شهر صندوق پست وجود نداشت و ما مجبور شديم كه مسافت زيادى را طى كنيم و به پستخانه برويم . چون به آنجا رسيديم بما گفتند كه پستخانه بسته است و رئيس پست هنوز نيامده است . دفعهء ديگر مراجعه كرديم مدير پست گفت من در ساعت معين نامهها را قبول ميكنم زيرا كه ممكن است مفقود شوند . خلاصه سه دفعه به پستخانه رفتيم و هردفعه جواب شنيديم كه بايد صبر كنيد . باز طرف عصر رفتيم گفتند دير آمدهايد يكساعت قبل پست حركت كرد ، اكنون بايد سه روز صبر كنيد تا چاپار جديدى حركت كند .
بهرحال پس از مختصرى گردش به منزل آمديم و بتماشاى غروب آفتاب كه در اينجا كيفيت خاصى دارد پرداختيم . سايهء اشياء بىنهايت امتداد پيدا كرده است و هوا بتدريج خنك مىشود ، تنها قلل جبال از پرتو آفتاب بهرهمند هستند . منظرهء باغهاى اطراف كمكم در تاريكى فروميرود ، ميدان عمومى هم كه در زير نظر ما واقع شده مانند بيابانى