رسانيدند . مسافرينى كه ديشب قبل از ما حركت كرده بودند در كلبههاى تاريك و خراب كاروانسرا به خوردن صبحانه اشتغال داشتند .
اين دهكده محل تلاقى چندين راهست . در هردقيقه يكدسته زوار تازه به آنجا وارد مىشود . جمعيت در اينجا مانند سكنه شهرى در رفتوآمد است ، آدمها و حيوانات بقدرى زياد هستند كه به همه فشار وارد ميآورند . درويشانى را هم مىبينيم كه تبرزين خود را به زمين انداخته و در پهلوى آن دراز كشيدهاند .
در ميان اين جمعيت زنانى هم هستند كه چادرى به خود پيچيده و پياده به زيارت ميروند .
جادهء شاهرود عريض و خوب است . در طرف راست رشته جبال مرتفعى سر به آسمان آبى رنك ميسايد و صخرههائى كه در دامنهء آنها افتاده با الوان سفيد و سبز و قرمز جلوهگرى مينمايد . يكرشته تپههاى شنى هم در پايهء جبال ديده مىشود كه به شكل خطوط متوازى ممتد شده است . قلهء آنها را باد مدور نموده و شايد تا چند لحظهء ديگر آنها را به شكل ديگرى درآورد .
حوالى شاهرود
ما در طول نهرى راه ميپيمائيم ، بزها بچالاكى از روى اين نهر به طرف ديگر ميپرند . اينجا يك بركهء بزرگى هست كه آب در موقع ذوب برف آن را پر مىكند . صفوف درختان تبريزى در باغها سربرافراشته و باغهاى زياد مانند كمربند سبزى شهر را احاطه نمودهاند .
راه داراى پيچوخمهاى عجيبى است ، كمى بعد به چهار نهر آب جارى رسيديم . در هرطرف جاده دو نهر بزرك جريان داشت كه در كنار آنها درختهاى تبريزى و بيد سر برافراشته بودند . در طرف چپ نيز تپهء مرتفعى بود كه در دامنهء آن نهر آب بزرگى ديده ميشد . اين آب فراوان موجب آبادانى شاهرود شده است . شعراى ايران از صفا و خرمى شاهرود زياد تعريف كردهاند .
در طرف چپ ما آبشارى پديدار گرديد و معلوم شد كه آب ، سد را خراب كرده