تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١
رنگينى تشكيل يافت و دهقان بدبخت مشغول جمع‌آورى ميوه‌هاى خود گرديد كه با گردوخاك مخلوط شده بود . پس از نيمساعت راننده اسبان را نگاهداشت و تفنك خود را برداشته مانند مارى در طول صخره‌اى در ميان خارها غلطيد و به طرف دسته كبكى رفت كه در فاصلهء 25 مترى او مشغول دانه برچيدن بودند . تفنك خود را به دو شاخه تكيه داد و نشانه گرفت متأسفانه نظر باينكه مادهء محترقهء چاشنى در راه ريخته بود سه دفعه دست بچقماق زد ولى باروت منفجر نشد ، فقط دفعه سوم چاشنى مختصر صدائى كرد كه كبك‌ها از شنيدن آن پرواز كردند و رفتند . خوشبختانه پس از مدت كمى بقهوه‌خانه‌اى رسيديم و قهوه‌چى دو جفت كبك در مقابل 15 شاهى بما داد و گفت من اينها را با تور گرفته‌ام . بعدازظهر اتصالا از گردنه‌هاى تنگى بالا ميرفتيم و يا پائين ميآمديم و قبل از غروب آفتاب بدرهء وسيعى رسيديم كه جويبارى در آن جريان داشت و در كنار آن علف و پودنهء زيادى روئيده بود . عقاب بزرگى هم در چمن نشسته بود كه بمحض ورود ما پرواز كرد . كمى بعد بدهكده‌اى رسيديم كه درختان تبريزى زيادى داشت و آن را دهكدهء اسمعيل پاشا ميگفتند .

ميامه

پس از دو ساعت بدهكدهء بزرك ميامه رسيديم . اين دهكده داراى باغهاى زياد محصورى بود و درختان پربارى از قبيل گلابى و هلوهاى درشت و سيب‌هاى معطر از بالاى ديوارها سر برآورده بودند و با وجود گرد و خاك زيادى كه روى آنها را پوشانيده بود جلوهء مخصوصى داشتند . پس از ورود به اين دهكده از ميدانى عبور كرديم كه سر درخت چنار كهنسالى در ميان محوطهء محصورى خودنمائى ميكرد و مانند دسته‌گلى كه در گلدان بزرگى جاى گرفته باشد نمايش داشت . جويبارى هم از اين ميدان عبور ميكرد و در كنار آن