و مانند سطلهاى آهنى است كه با آنها آب ميكشند ولى از برنج ساخته شده و صداى مخصوصى دارد . صداى اين زنگهاى كوچك و بزرك با هم مخلوط شده و از اختلاط آنها مخصوصا در شب آهنگهاى روحنوازى به گوش ميرسد .
ميان دشت و كاروانسراى آن
طرف ظهر بكاروانسراى مياندشت رسيديم . اين كاروانسرا بزرگترين مسافرخانهايست كه در راه مشهد بتهران ديده مىشود و از سه حياط تشكيل يافته است كه بوسيلهء راهروهاى باريكى بهم اتصال دارند . تمام اين حياطها داراى اطاقهاى متعدد بزرگى هستند كه در هريك از آنها 5 تا 6 نفر مىتوانند استراحت كنند و هم وسيلهء طبخ غذا را داشته باشند .
اين كاروانسرا مانند شهرى است ، دكان قصابى و نانوائى دارد و بمحض اينكه جمعيت زيادى در آن وارد شد قصاب يكى از گوسفندان را كه در حياط ميگردند گرفته و فورا سر ميبرد . چند نفر دلاك و پينهدوز هم براى تراشيدن سر زوار و تعمير كردن پاپوشهاى آنها در آنجا هستند . دكان سراجى هم براى مرمت كردن زين و يراق اسبان موجود است و خلاصه آنكه مسافر هرچه بخواهد ميتواند در اينجا براى خود فراهم سازد .
نرخ غذا و ارزاق در اينجا بطور محسوسى از ساير جاها گرانتر است و پول زيادى از مسافرين ميگيرند و مثل اين است كه حسابسازى را در مهمانخانههاى سوئيس تعليم گرفتهاند .
شكارچى ناشى
بارى دو ساعت و نيم بعدازظهر از اينجا حركت كرديم و راه صعب العبورى را در كوهستان طى نموديم . در هرقدم پارهسنگهائى افتاده بود كه شباهت بكلهء حيوانات داشت . رانندهء ما تفنك قديمى دوشاخهدارى با خود داشت و چون بطور كنايه از تفنك او تمجيد ميكرديم ميگفت عنقريب خواهيد ديد كه امروز براى شام شب شما اقلا يك دوجين كبك شكار خواهم كرد . ما عنقريب از دامنهء كوهى عبور ميكنيم كه پر از كبك است بعلاوه منهم از خود تعريف نميكنم ولى بدانيد