كه از بهترين و ماهرترين شكارچيان هستم و در تيراندازى در خراسان مشهورم . كمى بعد بدهقانى رسيديم كه ميوههاى باغ خود را بار الاغ كرده و براى فروش بايستگاه آينده شكارچى با تفنك دوشاخهدار
ميبرد . دو سبد بزرك در پشت الاغ داشت كه يكى پر از انگورهاى دانه دراز و كمرنگ بود و در ديگرى هلوهاى درشت كركدار قرمز ريخته بود كه رنك آنها مانند آخرين اشعه آفتاب مغربى درخشندگى داشت . ما ميل كرديم كه قدرى از اين هلوها براى شام شب خريدارى نمائيم اما همين كه دهقان دست خود را در سبد فروبرد تعادل بار بهم خورد و تمام انگورها و هلوها به روى زمين ريخت و از ريختن آنها آبشار
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 710
مساهمون: هانرى رونه دالمانى
ص٧١٠