دهكدهء عباسآباد
خلاصه ساعت يك صبح رسيديم بايستگاهى كه ميبايستى كمى در آنجا استراحت كنيم ولى بيدار كردن كاروانسرادار كه در قهوهخانه خود را قفل زده بود كار آسانى نبود . بهرحال پس از صحبت زياد حاضر شد كه قهوهخانه را براى چند ساعتى كه بصبح مانده در اختيار ما بگذارد و ما هم حاضر شديم در جائى كه ترياكيان قبل از ورود ما آنجا را اشغال كرده بودند بخوابيم . گويا قهوهچى نسبت بما اعتمادى نداشت زيرا كه در جلو ما خوابيد تا مراقب سماور و قورى و چاى و قند و ساير چيزهاى خود باشد تا ما به آنها دستبرد نزنيم ولى چون با او زياد صحبت كرديم و اطمينانى حاصل كرد ، از قهوهخانه بيرون رفت و ما توانستيم در آنجا مختصر استراحتى بكنيم .
10 سپتامبر
بطوريكه تحقيق كرديم اين دهكده را ارمنىهاى گريگورى كه شاه عباس كبير در قرن شانزدهم به آنجا كوچ داد ساختهاند طرف صبح قهوهچى آمد و اشياء خود را بازرسى كاملى كرد و مطمئن شد كه ما به آنها دست نزدهايم ، بنابراين شروع به پرچانگى كرد و داستانهائى براى ما نقل نمود .
از جمله گفت كه اجداد او از عيسويان تفليسى بودند اما پس از مدتى اقامت در اينجا نظر باينكه با مسلمانان مجاور شدند تغيير مذهب دادند و بآئين اسلام گرويدند .
راننده و زوار
اكنون ما برشته جبال جغتاى كه از سبزوار تا اينجا در طرف راست ما واقع بود نزديك شدهايم و از پايهء آن عبور ميكنيم . در طرف چپ ما دشت پهناوريست كه كرانهء آن پديدار نيست ، راه هم سراشيب است و در بعضى جاها از تنگههاى باريكى عبور مينمايد . نباتات خشك شده رنك خاكسترى شبيه بآهن به خود گرفتهاند . در اينجا به ارابهاى برخورديم كه از طرف مقابل ما ميآمد ، راننده ما پس از آنكه اسبان خود را با اسبان ارابه عوض كرد رفت بسراغ مسافرين تازهء خود كه زوار محترمى بودند و از آنها طلب انعام كرد و چون آنها در آنموقع از دادن صد ديناريها و شاهىها خوددارى ميكردند نزاعى بين آنها و راننده توليد شد و راننده