تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 706

مساهمون:

ص٧٠٦

دهكدهء عباس‌آباد

خلاصه ساعت يك صبح رسيديم بايستگاهى كه ميبايستى كمى در آنجا استراحت كنيم ولى بيدار كردن كاروانسرادار كه در قهوه‌خانه خود را قفل زده بود كار آسانى نبود . بهرحال پس از صحبت زياد حاضر شد كه قهوه‌خانه را براى چند ساعتى كه بصبح مانده در اختيار ما بگذارد و ما هم حاضر شديم در جائى كه ترياكيان قبل از ورود ما آنجا را اشغال كرده بودند بخوابيم . گويا قهوه‌چى نسبت بما اعتمادى نداشت زيرا كه در جلو ما خوابيد تا مراقب سماور و قورى و چاى و قند و ساير چيزهاى خود باشد تا ما به آنها دستبرد نزنيم ولى چون با او زياد صحبت كرديم و اطمينانى حاصل كرد ، از قهوه‌خانه بيرون رفت و ما توانستيم در آنجا مختصر استراحتى بكنيم .

10 سپتامبر

بطوريكه تحقيق كرديم اين دهكده را ارمنىهاى گريگورى كه شاه عباس كبير در قرن شانزدهم به آنجا كوچ داد ساخته‌اند طرف صبح قهوه‌چى آمد و اشياء خود را بازرسى كاملى كرد و مطمئن شد كه ما به آنها دست نزده‌ايم ، بنابراين شروع به پرچانگى كرد و داستانهائى براى ما نقل نمود . از جمله گفت كه اجداد او از عيسويان تفليسى بودند اما پس از مدتى اقامت در اينجا نظر باينكه با مسلمانان مجاور شدند تغيير مذهب دادند و بآئين اسلام گرويدند .

راننده و زوار

اكنون ما برشته جبال جغتاى كه از سبزوار تا اينجا در طرف راست ما واقع بود نزديك شده‌ايم و از پايهء آن عبور ميكنيم . در طرف چپ ما دشت پهناوريست كه كرانهء آن پديدار نيست ، راه هم سراشيب است و در بعضى جاها از تنگه‌هاى باريكى عبور مينمايد . نباتات خشك شده رنك خاكسترى شبيه بآهن به خود گرفته‌اند . در اينجا به ارابه‌اى برخورديم كه از طرف مقابل ما ميآمد ، راننده ما پس از آنكه اسبان خود را با اسبان ارابه عوض كرد رفت بسراغ مسافرين تازهء خود كه زوار محترمى بودند و از آنها طلب انعام كرد و چون آنها در آنموقع از دادن صد ديناريها و شاهىها خوددارى ميكردند نزاعى بين آنها و راننده توليد شد و راننده