تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 705

مساهمون:

ص٧٠٥
و با راحتى شام صرف نمائيم . بدبختانه براى رفتن به آنجا دو راه موجود بود ، راننده ما را از راه خلوت و دورترى به آنجا برد و با زحمت بايستگاه مذكور رسيديم . در اين ايستگاه فقط كلبه‌اى بود كه اشخاص زيادى در آن جمع شده و مشغول كشيدن شيرهء ترياك بودند . بديهى است در اين بيابان بيكران كه نسيم بىآلايشى ميوزد بوى ترياك زود بمشام ميرسد و براى اروپائيانى كه عادت بچنين سم مهلكى ندارند زحمت آور مىشود .

زائر ترياكى

در ميان اين جمع كه مشغول كشيدن ترياك بودند زائرى را هم ديديم كه در نهايت خضوع و خشوع بعبادت و اداى نماز مشغول بود . من او را شخص مقدسى به نظر آورده و با نظر احترام به او مينگريستم اما طولى نكشيد كه از قدر و منزلت او كاسته شد زيرا كه پس از اداى نماز نزد ما آمد و بيست شاهى براى خريدن ترياك از ما طلب نمود ولى ما در انجام تقاضاى او مساعدتى نكرديم بلكه خشونتى هم بروز داديم كه تا اندازه‌اى خارج از نزاكت بود . من به او گفتم : ترياك در اين كشور خيلى گران است . چنين نيست ؟ - آرى بسيار گران است . - بسيار خوب ، چون چنين است تو بايد صرفه‌جوئى كرده باشى و پول خود را به مصرف دود كردن ترياك نرسانى تا در راه و در موقع ورود بمشهد ذخيره‌اى داشته باشى و دست تكدى پيش اين و آن دراز نكنى . متأسفانه بعوض اينكه اين نصايح عاقلانه در گوش اين مرد فرورود با كمال بىاعتنائى پشت بما كرد و رفت و ما را بموكلين جهنم سپرد . نوكر ما على براى جبران بيرحمى ما يكقران از كيسهء خود درآورد و به او داد و گفت التماس دعا دارم . ولى من بيم آن را دارم كه على بهروسيله‌اى باشد عوض اين يك قران چند برابر زيادتر از ما بربايد .