در اين بيابان جز خاك و سنك چيزى نميديديم .
حرم در مسافرت
ناگهان دليجانى از دور پديدار گرديد و چون نزديك شد توقف كرد . رانندگان مشغول عوض كردن اسبان شدند ، در اين دليجان تقريبا يك دوجين زنان جاى گرفته بودند و بواسطهء تنگى جا بهم فشار وارد ميآوردند .
بعضى از اين زنان جوان بودند و از زيبائى بهرهء كاملى داشتند .
قدرى دور تر آقاى آنها يا پرستارشان در روى گارى كه تازه اسبان آن را باز كرده بودند نشسته و با چشم غضبناكى بما نگاه ميكرد اما زنان جوان با روى باز و بدون ملاحظه بما مينگريستند ، ناگهان مردى از گارى پياده شده نزد ما آمد و با تغير و تشدد گفت :
براى چه بزنان حرم نگاه ميكنيد ؟ نوكر ما على شجاعتى بروز داده و جواب خشنى به او داد اما آن مرد فورا با يك دست چانهء على را گرفت و با دست ديگر سيلى محكمى به او زد و با دشنام دادن او را به طرف ارابهء ما فرستاد و چون تعويض اسبان خاتمه يافته بود نزاع هم پايان يافت و ما به راه افتاديم .
شكار شپش
پس از ساعتى بقهوهخانهاى رسيديم و كمى توقف كرديم ، يكى از زوار در اينجا مشغول شكار شپشها بود . پيراهن را از تن درآورده و با ناخنهاى دست شپشها را پىدرپى ميگشت و بدور ميانداخت . رانندهء ما به شوخى بزائر گفت : ملتفت باش كه اين حيوانات با سر به زمين نيفتند و آسيب نبينند .
حضار از شنيدن اين جمله بخنده درآمدند .
بارى ما از قهوهخانه دور شده به جائى رفتيم كه درخت كهنسالى در ميان چند كلبه روستائى سر برآورده بود . چنين به نظر ميآمد كه مسافرين مخصوصا اروپائيان كمتر از اين محل عبور كرده باشند زيرا كه فورا روستائيان زيادى آمدند و روبروى ما سه صف تشكيل دادند و بتماشاى ناهار خوردن ما پرداختند ، نوكر ما به سختى آنها را عقب راند و گفت : مگر اروپائيان از جنس آدميان نيستند ، آنها هم مثل ساير مردم ميخورند و مىآشامند . غذا خوردن كه تماشا ندارد ، برويد وقت خود را صرف عبادت خدا كنيد .