تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠
نداشتيم و نميتوانستيم در مقابل او چون‌وچرائى بكنيم . عاقبت پس از دو ساعت اتلاف وقت كاروان ما به راه افتاد ، از محلات شهر خارج شديم و از قبرستان وسيعى عبور نموديم . در بيرون شهر مزارع سرسبز و باصفائى ديده مىشود . دهقانان مشغول كارهاى كشاورزى هستند . بعضى با دو گاو كه آهسته و سنگين قدم برميدارند با زحمت زمين را شيار ميزنند و بعضى به آبيارى يا كارهاى ديگر اشتغال دارند . در راه الاغهائى را مىبينيم كه بارهاى علف و هندوانه و انگور به شهر مىبرند . بارى چون از حوالى شهر دور شديم مزارع بتدريج از نظر ناپديد گرديدند و در بيابان لم يزرعى افتاديم و كمى بعد بچاپارخانه رسيديم كه در دهكدهء ويرانى واقع شده بود و جز چند نفر دهقان و چند كلبهء گلى چيزى در آنجا ديده نميشد .

ريسندگان پشم

چون عوض كردن اسبان به طول ميانجاميد ما وقت داشتيم كه نظرى باوضاع دهكده و سكنهء آن بياندازيم . در ميان دهكده فضاى وسيعى بود كه چند درخت توت در آن ديده ميشد و كوليها در ميان آنها چادر زده بودند . گويا ساكنين اين دهكده كوچك بجز رشتن پشم كار ديگرى ندارند . همه‌جا مردان مقدارى پشم بدور بازوى راست خود پيچيده و با دوكى كه با دست چپ ميچرخاندند پشم را تبديل به نخ ميكردند و بدور دوك مىپيچيدند . كلبه‌هاى دهقانان بسيار پست و مانند لانهء روباه بود ، دسته‌اى از بچه‌ها بدنبال ما حركت ميكردند . همين كه من ماشين عكاسى را در مقابل آنها گرفتم همه فرار اختيار كردند .

در بيابان

پس از آنكه اسبان را بوسايل نقليه بستند ما سوار شديم و به راه افتاديم ، در كنار راه جابجا جويبار كوچكى جريان داشت و درختان ضعيف و كم‌ارتفاعى ديده ميشد . در طرف راست صخره‌هاى سياه‌رنك و كبود و سبز از تابش آفتاب درخشندگى خاصى پيدا كرده بودند و مانند تخته رنگ نقاشى نمايشى داشتند . صخره‌هاى بزرك سفيدرنگى هم ديده ميشد كه از بالاى كوه غلطيده و