هزاران كيلومتر راه طى كنند و خدا ميداند كه در موقع رسيدن به مقصود در چه حال باشند .
گردش بر روى بام كاروانسرا
پس از بستن بارها به بالاى بام كاروانسرا رفتيم و از اين رصدخانهء مرتفع تمام شهر را تماشا كرديم ، خانهها از دور مانند لانه حيوانات صحرائى به نظر ميآمد ، آب باران شيارهاى عميقى در ميان بامهاى گنبد مانند عمارات ايجاد كرده بود ، تمام خانهها بهم متصل و بوسيلهء فضاى مربعى كه در داخل آنها بود از يكديگر جدا شده بودند . گنبدها و منارههاى مساجد در بالاى ساختمانها با ارتفاع زيادى خودنمائى ميكرد ، بامهاى بازار در طرف چپ يك رشته گنبدهاى متوالى تشكيل داده بود . در روى بام حمامها جابجا چندين شيشه مانند ته بطرى قرار داده بودند تا روشنائى بدرون آنها بتابد . ما در همهجا در حين عبور از شهرها و دهكدهها اين نوع شيشهكارى را ديده و شايد باز هم خواهيم ديد .
بام حمامها ارتفاعى ندارد زيرا كه ابتدا زمين را كنده و حمام را در حفرهاى بنا ميكنند ، اين حمامها شباهت زيادى به گرمخانههاى اروپائى دارد كه در آنها گل و گياه به عمل ميآورند .
پس از غروب آفتاب جمعيتى در روى بامها ديده ميشد زيرا كه اهالى در فصل تابستان در روى بام ميخوابند كه هواى آن خنكتر از حياط است .
بطور كلى اروپائيان از رفتن روى بامها ممنوع هستند مبادا نظرشان به صورت زنانى بيافتد كه در خانههاى خود بىحجاب رفتوآمد مينمايند . در مقابل ما كودكان در روى بامها بازى ميكنند ، بعضى نخ بادبادكى را در دست دارند و بعضى با كبوتران اهلى سرگرم بازى هستند ، در حياط كاروانسرا هم شترى با قدمهاى موزون به طرف طويله ميرود و ساربان هم زمزمهكنان در دنبال او حركت مىكند . متدرجا تمام صداها خاموش شد و سكوت كاملى بر شهر حكمفرما گرديد زيرا كه شب همه چيز را در زير پردهء ظلمانى خود مستور نمود ، بنابراين ما هم از بام به زير آمديم كه شامى بخوريم و بخوابيم و نيروئى تازه كنيم تا بتوانيم راه طولانى سبزوار بشاهرود را طى كنيم .