تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١

قافلهء زوار كربلا

ناگهان هياهوئى در بازار بلند شد و قافلهء بزرگى پديدار گرديد . از كلاه بلند مردان معلوم بود كه اينها سكنهء مازندران هستند و براى زيارت كربلا بكشور تركيه مسافرت مينمايند . عيسويان بكليسا ميروند و بعبادت ميپردازند تا اموالى كه از راه غيرمشروع بدست آورده‌اند بر آنها حلال شود ، اما ايرانيان به زيارت امكنهء مقدسه ميروند تا گناهان آنها بخشوده شود .

گردش ثانوى ما در بازار آهنگران

پس از صرف ناهار دوباره بعزم سياحت بازار از منزل بيرون آمديم . نورى كه از روزنه سقف بازار بدرون ميتابد اثر مخصوصى دارد و سايه روشنى توليد مىكند كه خالى از تماشا نيست ، اما بازار آهنگران تماشاى ديگرى دارد ، در اين بازار كارگرانى ديده مىشود كه مانند قهرمانان افسانه‌اى قديمى نيمى از بدنرا عريان كرده و پيش‌بند چرمى بكمر زده‌اند و چكش‌ها را پىدرپى بنوبت در روى آهن گداخته فرود ميآورند و تعجب در اين است كه چندين كارگر در آن واحد مشغول كوبيدن آهن هستند و در فرود آوردن چكش‌ها خطائى نميكنند و از ضربات چكش جرقه‌هاى زيادى از آهن به اطراف پراكنده ميگردد . آهنگران بساختن لوازم زراعت و صنعت از قبيل بيل و كلنك و تيشه و غيره مشغول هستند . روشنائى دكان آهنگرى هم كه از دود سياه شده بوسيلهء روزنه‌ايست كه در سقف آن قرار دارد ، اختلاط نور و ظلمت در اين دكانها اثر خاصى دارد و شبيه است بتأثير نورى كه از شيشه‌هاى كهنهء كليساهاى قرون وسطى بدرون ميتابد و به لباس ارغوانى كشيشان جلوهء مخصوصى ميدهد . چنين به نظر ميآيد كه اهالى سبزوار هم مانند روسها بآشاميدن آب متبرك رغبت داشته باشند زيرا كه جائى را در بازار مشاهده كرديم كه مانند قبرى بود و پنجرهء آهنى داشت كه كهنه‌هاى زيادى به آن بسته بودند . در پهلوى اين قبر ظرف مسى بزرگى قرار داشت كه پر از آب بود و يك آبخورى حلبى هم در پهلوى آن ديده ميشد كه عابرين با آن از اين آب ميآشاميدند .
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 691 | هانرى رونه دالمانى / محمد على فره وشى