نخستين گردش ما در بازار
15 سپتامبر - ما قبل از طلوع آفتاب از خواب بيدار شديم زيرا كارگران كاروانسرا بمحض دميدن سپيدهء بامدادى از خواب برخاسته و با صداى بلند به خواندن آواز پرداختند ، منار خسروگرد
گويا ميخواستند بتقليد نياكان خود بآفتاب سلام بدهند ، بهرحال چون ديگر نتوانستيم بخوابيم بلند شديم و گردشكنان ببازار رفتيم . بازار مانند كوچهء سرپوشيدهاى است كه كمتر در روز روشنائى مىبيند ، فقط در سقف آن روزنههائى قرار دادهاند تا روشنائى كمى بدرون بتابد . در بازار مسگران تقريبا چند صد نفر كارگر به طرز قديم با چكش