تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩

فسخ معامله

كمى بعد بقهوه‌خانه‌اى رسيديم كه در آن روضه‌خوانى ميكردند و همين كه به منزل نزديك شديم شخصى يك پياله مسى محكوك براى فروش بما عرضه داشت . من آن را گرفته نگاهى كردم و پرسيدم چند ؟ گفت يك تومان - من گفتم هشت قران . پس از تأمل كمى پياله را داد و هشت قران گرفت و رفت . بمحض اينكه به منزل وارد شديم هياهوئى در چاپارخانه بلند شد ، يك نفر ملا در جلو و جمعى در دنبال او به طرف منزل ما آمدند و گفتند پول خود را پس‌بگيريد و پياله را پس‌بدهيد ، ما از دادن خوددارى كرديم و كار بنزاع و تهديد كشيد . خوشبختانه كسانى بميان افتاده و بما توصيه كردند كه معامله را فسخ كنيم مبادا بزيان ما تمام شود ، ما هم بنصايح عاقلانهء آنها گوش داده و معامله را فسخ كرديم . بطوريكه رئيس چاپارخانه ميگفت سخاوت ما موجب توليد اين قضيه شده بود و نظر باينكه ما بدون چون‌وچرا هشت قران براى پياله‌اى كه منتها دو قران قيمت داشت داديم آنها تصور كردند كه قيمت آن بسى بيش از آن مبلغ است . اين قضيه براى ما آزمايشى شد كه من بعد چنين سخاوتى بروز ندهيم . اين نكته را هم بايد اضافه كنم كه ايرانيان عموما با بيگانگان با ادب و مهربانى رفتار ميكنند و كمتر اتفاق ميافتد كه خشونتى بروز دهند و چون چيزى از آنها درخواست شود هيچوقت جواب منفى نميدهند و وعده ميدهند كه تقاضا را انجام دهند ولى بعد هرطور كه مصلحت اقتضا كند رفتار مينمايند و بسا مىشود كه ابدا در انجام عمل قدمى برنميدارند .

يكى از تجملات عزادارى

در حال عبور از ميدان عمومى بيك نوع منجنيقى برخورديم كه مانند وسايل ژيمناستيك بود و معلوم شد كه شعار مقدسى است كه در روز عاشورا آن را با پارچه‌هاى ابريشمى زينت داده و با تشريفات زيادى در محلات ميگردانند . اين منجنيق نقاشى شده و از نوارهاى نازك مسى پوشيده شده بود و در ميان آن وسايل روشنائى از قبيل لاله و غيره ديده ميشد .