« من ميتوانم در پيمودن مراحل عشق صبر داشته باشم و در مقابل موانع مقاومت نمايم . »
و چون دانهء هلى بفرستند كه نصف پوست آن كنده شده باشد چنين معنى ميدهد :
« در صبر و شكيبائى باز است ، با اينكه از عشقت به حال احتضار افتاده و در شرف مردن هستم باز هم تا بتوانم صبر ميكنم . »
يك ساقهء دارچين چنين معنى ميدهد : « من جان شيرين خود را در راه تو فدا خواهم كرد . »
معنى يك دانه جوز دست نخورده چنين است : « من بهيچكس جز تو تعلق خاطرى ندارم ، اندوه به خود راه مده و يقين داشته باش كه من مال تو هستم . »
آلات موسيقى كه اكنون در ايران معمول است
فرستادن يك دانه فندق تعبيرش اين است : « من از بىقرارى مريض شده و حالت سرسام پيدا كردهام . »
هرگاه مغز بادام تمام پوست كنده و سفيدى بفرستند معنى آن اين است : « اين موضوع پوشيده و پنهان نيست ، همه ميدانند كه من تو را دوست دارم . »
معنى يك تكه مرجان اين است : « لعنت بر تو باد . »
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 320
مساهمون: هانرى رونه دالمانى
ص٣٢٠