باشد زن ايرانى بايد از ازدواج صرفنظر نمايد و پيوسته در فكر فرار از آن باشد .
او چنين مينويسد :
« وقتى كه صاحب اختيار ما يعنى شوهرمان شب به خانه ميآيد ابتدا براى تظاهر باداى نماز ميپردازد ، بعد ما را صدا مىكند و ميگويد من امشب مهمان دارم ، خوراك و آجيل خوبى تهيه كنيد تا مهمانان مزهاى براى صرف مشروب داشته باشند و خود به طرف عمارت بيرونى ميرود . زن بيچاره با جديت به كار مشغول مىشود تا بساط پذيرائى مهمانان را با سليقه فراهم سازد . طولى نميكشد كه صداى سازوآواز و قهقههء رقاصهها از حياط بيرونى بگوشش ميرسد و ميفهمد كه شوهرش بتفريح پرداخته و مشغول عيشونوش است و چون چند ساعتى گذشت و همه از فرط بادهگسارى بيهوش شدند و صداها خاموش گرديد شوهر در حالى كه مست لايعقل است و سرازپا نميشناسد باندرون بازميگردد و اگر احيانا زن كراهتى بروز دهد و پرسشى از او بكند با كمال خشونت به او ميگويد :
« به تو مربوط نيست كه در كارهاى من چونوچرا بكنى ، زن حق ندارد كه در كارهاى مرد دخالت كند . وظيفهء زن اين است كه كاملا مطيع ارادهء شوهر باشد . »
بارى خانمى كه اين تابلوى سياه را ترسيم مىكند مينويسد : « در اين صورت تكليف زن بدبخت چيست ؟ او ميداند كه اگر بقاضى شكايت برد بطور يقين محكوم برميگردد زيرا كه مردان همه بنفع خود كار ميكنند و چون در اعمال خلاف اخلاق با هم شركت دارند نميتوانند انصاف و عدالت را در قضاوت مراعات نمايند . »
بسيارى از زنان ايرانى ديده ميشوند كه فقط يك آرزو دارند و آن رهائى از جهالت است ، آنها اشتياق دارند كه خياط يا طراح يا پرستار و يا قابلهء ماهرى بشوند ولى متأسفانه كسانى كه مقدرات كشور را بدست گرفتهاند افكار ديگرى را در مغز خود ميپرورانند و ابدا در اين فكر نيستند كه زنان را از اين عبوديت كه سالهاست در آن بسر مىبرند و آنها را فرسوده كرده است رهائى بخشند .
آنچه در فوق ذكر شد عقيدهء زنى است كه با افكار تازه آشنا شده است و بارادهء خود رنك تابلو را تقويت كرده و اوضاع را طورى تجسم داده كه آن را نميتوان دقيقا
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 317
مساهمون: هانرى رونه دالمانى
ص٣١٧