ميدهد و انسان را از حال طبيعى خارج مىكند و چنين حالتى براى زهاد زيانآور است و نبايد بچنين تحريكات جسمانى تن دردهند ، ثانيا قلت سن و عدم رياضت كامل هنوز آن تسلط بر نفس را به من نداده است كه از امور خلاف عقل و شرع بتوانم خود را كاملا بر كنار نگاهدارم ، ثالثا بيم آن را دارم كه اگر در حضور زن جميلهء جوانى مانند شما لب خود را به اين نوع مشروبات آلوده نمايم شيطان مرا فريب دهد و بدام اندازد و بعدها مجبور شوم كه رنج پشيمانيرا كه بالاترين رنجهاست پيوسته تحمل نمايم .
حسنيه خنديد و با لحن آميخته باستهزائى گفت : آرى اينست جملاتيكه بايد از مجتهدين شنيد . من نميدانستم كه فقط براى ترس از دام شيطان تا ايندرجه بايد پرهيزكارى و زهد و تقوى نشان داد .
زاهد خود را به نشنيدن زد و مشغول ورق زدن كتاب گرديد .
حسنيه از شكاف خيمه دو كبوتر را كه در اطراف خيمه در گردش بودند صدا كرد و آنها را به طرف خود خواند . كبوتران پروازكنان آمدند و بر شانههاى حسنيه نشستند و او هم با آنها مشغول بازى شد و در حالى كه آنها را نوازش ميكرد چادر خود را عمدا از پشت به زمين انداخت و ساعد سيمين و ساق پاهاى بلورينش پديدار گرديدند ، پيشانىبند ابريشمينى كه مسكوكات زرين به آن آويخته بود و گوشوارههاى فيروزه و بازوبندهاى جواهرنشان بر آراستگى و زيبائى او بيشتر ميافزودند .
حسنيه چون مهمان خود را ساكت و مشغول مطالعه ديد براى اينكه او را بسخن آورد به او گفت : آقاى زاهد خواهش ميكنم آنچه را كه ميخوانيد براى من هم توضيح بدهيد . زاهد با خونسردى جوابى به او داد و كتاب را بر هم گذاشت و تسبيح را بدست گرفت و با انگشتانش مشغول جابجا كردن دانههاى آن گرديد .
در اين موقع حسنيه يكى از كبوتران را از شانهء خود گرفته بر روى انگشت سبابهء دست چپ گذارد و با دست راست بنوازش آن مشغول گرديد و گاهى هم بوسهاى به زير گلوى آن مىزد ، ناگهان آهى كشيد و مثل اين بود كه اين آه بدون اراده از لبان او خارج شده و قادر بر جلوگيرى آن نبوده است و متعاقب آن گفت : چقدر ما زنان بدبخت
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: هانرى رونه دالمانى
ص٢١٠