سينى را به عقب زد و از قهوه نياشاميد و فورا از بغل خود كتابى بيرون آورد و مشغول ورق زدن آن شد .
چون زاهد جوانى آراسته و رعنا و در فصاحت و بلاغت بىهمتا بود دل حسنيه را ربود .
حسنيه كه مايل بود بيشتر با او گفتگو كند و از بياناتش لذت برد با لحنى كه حاكى از آشفتگى احوال بود به او گفت : آقاى زاهد چرا از قهوهاى كه من با دست خود براى شما آماده كردهام نياشاميديد ؟ شايد ترسيديد ولى بشما اطمينان مىدهم كه قهوهء بسيار مطبوعى است و كنيز ناچيز شما طريقهء طبخ آن را خوب ميداند .
زاهد - من يقين دارم كه طبخ شما مطلوب است ولى راجع به قهوه مباحثاتى شده و بالاخره هم به طور قطع ثابت نشده است كه آيا شرب آن در مذهب ما حلال است يا حرام و چون من زاهد گوشهنشينى هستم بهتر آن مىدانم كه از هرچيز كه هيجان خاطرى توليد كند و آرامش روحى را بر هم زند پرهيز نمايم .
حسنيه - اما قهوه مشروبى نيست كه آدم را مست كند و عنان اختيار نفس را از دستش بربايد ، بياشاميد زيانى نخواهيد ديد .
تاختوتاز در شكارگاه اقتباس از نقش حاشيهء يك قالى قرن 16
زاهد - البته مستى آن بسى كمتر از شراب است معهذا وقتى كه من در چنين خلوتسرائى هستم و مصاحب زن زيباروئى مانند شما ميباشم نبايد لب خود را با چنين مشروبى آلوده كنم .
حسنيه - چگونه از چيزى كه در حضور مردى مىآشاميد ، در نزد زنى از آشاميدن آن پرهيز ميكنيد ؟
زاهد بدون اينكه سر را بلند كند گفت : علت اين پرهيز سه چيز است اولا اگر قهوه انسان را مست نميكند مسلم است كه عطر و حرارت آن عمل نامطلوبى در خون انجام
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: هانرى رونه دالمانى
ص٢٠٩