از ايستگاه منجيل ببعد ما در خاك گيلان راه مىپيمائيم و متصل ساختمانهائى را مشاهده ميكنيم كه شبيه است بكلبههائى كه در جنگلهاى ما بنا شده است . راه بطور مارپيچ از پايهء رشتهجبالى عبور مىكند كه دامنه آن تا قله مستور از درختان جنگلى است جابجا زمينهاى باوسعتى ديده مىشود كه مانند مردابى پر از آب است .
رطوبت باندازهاى در اين ناحيه زياد است كه گمان ميكنم تا مغز استخوان ما هم نفوذ كرده باشد . از ديدن اين جنگل و درختان پوسيده و علفهاى هرزه فلاتهاى لم يزرع ايران بخاطر من آمد كه آفتاب شنهاى ريزه آنها را طلائىرنگ كرده بود .
در حوالى شهر رشت شكل خانهها تغيير مىكند . دهقانان بام خانهها را بعوض سفال با ساقههاى برنج ميپوشانند و براى اينكه با زمين مرطوب تماس نداشته باشند كلبه را در روى پايههاى بلند چوبى درست ميكنند .
شهر رشت
پس از ورود به شهر رشت ما را بمهمانخانهاى راهنمائى نمودند كه متعلق بيكنفر ارمنى بود اطاقها همه سرد و مرطوب و داراى فرش و پردههاى مندرسى است كه بوى نامطبوعى از آنها استشمام مىشود ، باران هم لاينقطع بشدت مىبارد و حياط هم متعفن است و بيم آن ميرود كه تب در كمين ما باشد .
ما بايد از اينجا به شهر كوچك انزلى رفته و با كشتى مستقيما به طرف بادكوبه برويم و از آنجا به طرف اروپا رهسپار گرديم .
شهر رشت حاكمنشين ايالت گيلان است و چون در سر راه شوسه كه به طرف تهران ممتد ميگردد واقع شده اهميتى پيدا كرده و تجارت آن قابلملاحظه است و چون در زمين باتلاقى بنا شده هواى ناسالمى دارد ، جمعيت زيادى در آن مسكون است و پيوسته رو بتوسعه و ترقى ميرود . تمام مال التجارهاى كه از قسمت شمالى ايران بخارج صادر و يا از خارج به داخل ايران وارد ميگردد از اين شهر عبور مينمايد و براى