تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 1125

مساهمون:

ص١١٢٥
مخمل و فرش ميبافند . شمشيرهاى ساخت اين شهر در خوبى شهرت دارد . ما مقارن غروب آفتاب بدروازهء جديد شهر رسيديم . در اينجا كنترل دقيقى از بليطهاى ما به عمل آمد پس از آن بخيابان عريض و باصفائى داخل شديم كه در مركز شهر ممتد شده است و بكاروانسرائى وارد شديم كه عمارت دو طبقه‌اى داشت . اطاق هاى خوب اين عمارت بيكى از سفراى دول خارجى كه قبل از ما به آنجا وارد شده بود اختصاص داشت . اطاقى كه در اختيار ما گذاشتند شبيه بفانوس بىپرده‌اى بود كه در تابستان مطلوب است . در اينجا بما اطلاع دادند كه يكى از كارمندان تلگراف هند و اروپا بتجارت آنتيك اشتغال دارد . ما با زحمت بملاقات او نائل شديم اما اشياء مهمى نداشت تنها چيز قابل‌ملاحظه‌اى كه بما نشان داد قبالهء ازدواج يكى از دختران شاه سابق بود كه در نهايت ظرافت تذهيب شده بود ولى باندازه‌اى بهاى آن را زياد گفت كه ما از خريدارى آن صرف‌نظر نموديم و بسى متأثر شديم كه چنين قبالهء رسمى بدست بيگانگان افتاده است .

راه‌پيمائى در كوهستان

بارى ، ما از قزوين حركت كرديم و مدتى در فلات وسيعى براه‌پيمائى ادامه داديم . از هرطرف تاكستان‌هاى بزرگى را ميديديم كه در ميان آنها درختان پسته سر برافراشته بود در هنگام مغرب بكوهستانى رسيديم . خوشبختانه هوا ملايم و ماه هم زمين را روشن كرده بود و ما ميتوانستيم مناظر طبيعى جالب‌توجهى را تماشا كنيم . گردنه‌هاى متعددى در اين راه هست كه اسبان نفس‌زنان از آنها بالا ميروند و در عمق دره هم رودخانه‌ايست كه آب گل‌آلودى در آن جريان دارد . وقتى كه بايستگاه رسيديم بما گفتند كه اگر بخواهيد در اينجا بمانيد ديگر اسبى براى حركت شما آماده نخواهد بود و مجبوريد 24 ساعت توقف نمائيد تا اسب
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 1125 | هانرى رونه دالمانى / محمد على فره وشى