تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 1131

مساهمون:

ص١١٣١
خلاصه ما مجبور شديم كه مدت سه روز در بندر انزلى كه هيچ نوع وسايل تفريح و سرگرمى در آن پيدا نميشود بانتظار ورود كشتى بسر بريم ، ناچار آشپزى را استخدام كرديم تا براى ما غذائى فراهم نمايد . مستخدم ما آدم باسليقه‌اى بود و غذاهاى مطلوبى براى ما درست ميكرد . روزى نيم دوجين از جوجه مرغانى كه در حياط گردش ميكردند و دانه برميچيدند از صاحب‌خانه ميخريد و ميكشت و غذاى مطلوبى از آنها براى ما تهيه ميكرد . حياط اين خانه مانند باغى پر از درختان نارنج و ليمو بود . اين درختان با وجود عدم مراقبت و زيادى علف هرزه خوب رشد كرده و پربار بودند .

رطوبت انزلى

انزلى شهر كوچك عجيبى است ، باغها و منازل بوسيله پرچينى كه از نى درست شده از هم جدا ميشوند و چنين به نظر ميآيد كه ما در شرق اقصى و يا در مركز افريقا در ميان سياهان زندگانى ميكنيم . مركبات هنوز نرسيده ، رنگ آنها سبز و طعم آنها ترش است و چون كمتر آفتاب مىبينند رنگ مطلوبى ندارند . وقتى كه ما از حصار خود بيرون ميرويم در بعضى جاها ديوارهاى آجرى قديمى را مىبينيم كه از علفهاى هرزه و خزه پوشيده شده است و مانند پرچينى به نظر مىآيد . بعلاوه آجرى كه خوب پخته نشده باشد در اينجا بواسطهء رطوبت زياد زود متلاشى و مجددا تبديل به خاك ميگردد . اگر دانه انجيرى در روى ديوار آجرى بيافتد فورا سبز مىشود و از آجرهاى ديوار تغذيه مىكند و خيلى زود خود را به زمين مىرساند و قوتى پيدا مىكند ، اما ريشهء آن ديوار آجرى را متلاشى مىكند و درهم ميريزد ولى چه اهميتى دارد زيرا كه پس از چندى آن دانه تبديل بدرخت نيرومندى ميگردد و ديوارى تشكيل ميدهد .