فصل هفدهم
حركت از تهران - در راه قزوين - قزوين و ساسها - ابنيهء تاريخى - راهپيمائى در كوهستان - پل منجيل - ورود بجنگل - شهر رشت - حركت به طرف انزلى - صيد ماهى - شهر بدون مهمانخانه - رطوبت انزلى - كاخ سلطنتى - بازار و محلات انزلى - برج چراغ و بندر - تملك بحر خزر - پيره بازار - حق العبور از رشت بتهران - كشتىرانى در درياى خزر - در كلبهء كوچك - حركت به طرف بادكوبه .
حركت از تهران
بارى پس از تماشاى قشون بمهمانخانه برگشتيم زيرا كه آفتاب در شرف زوال بود و ميبايستى خود را براى مسافرت حاضر نمائيم .
براى آوردن وسايل نقليه متواليا سه نفر را به پستخانه فرستاديم ولى هرسه بدون نتيجه برگشتند ناچار خودمان بكاروانسراى چاپارخانه رفتيم . مهتران مشغول روغن زدن به چرخهاى كالسكه و گارى بودند و بطوريكه ميگفتند يكساعت ديگر كار آنها تمام خواهد شد .
بالاخره شب وسايل را آوردند كه عبارت بود از دو گارى براى حمل بار و يك كالسكه براى سوارى و جمعا 12 اسب به آنها بسته بودند كه ميبايستى در هرمنزل عوض شوند . ما فكر ميكرديم كه با اين ترتيب آيا ممكن است بدون زحمت و معطلى برشت برسيم ؟ بهرحال حركت كرديم و نصف شب بحصارك رسيديم .