پس از رفتن دلال ناهار بسيار خوب و مأكولى از جوجه پخته كه آب انار به آن چاشنى زده بودند براى ما آوردند ، بعد از صرف ناهار استراحت كرديم تا نيروئى تازه كنيم و بتوانيم فردا مسافت زيادى را طى نمائيم .
سهشنبه 23 اكتبر - امروز من معامله عجيبى كردم ، مترجم خود را نزد ميزبان فرستادم و تقاضا نمودم كه يك تكه از منبتكارى درها را كه مركب از چوب و شيشه است به من بدهد و در عوض هرچه خواسته باشد از من بگيرد . ميزبان محترم علو همتى نشان داده و در پاسخ گفته بود تمام اين درها و پنجرههاى منزل من بشما تعلق دارد هركدام را ميخواهيد از جاى درآوريد و با خود ببريد . من هم در عوض دوربين سفرى خود و بعضى اشياء ديگر را كه همراه داشتم براى او فرستادم و خواهش كردم كه بعنوان يادگار از من قبول نمايد .
عزيمت از چاله شتر
در موقع عزيمت از چاله شتر صاحب اسبان ما هم با نوكر خود بما ملحق گرديد و باعث ناراحتى ما شد زيرا كه از اين ببعد مجبور هستيم كه مطابق ميل او به مسافرت ادامه دهيم و از هرراهى كه او مايل است برويم و در هرجائى كه او خواست منزل نمائيم . البته او در اين فكر بود كه از جاهائى عبور كند كه كاه و جو ارزانتر باشد بنابراين بجاى اينكه از راه معمولى بدهكدهء سامان برود راه ديگرى را اختيار كرد و ما را از گردنه بسيار سختى برد و بكنار زايندهرود رسانيد .
در اثناى راهپيمائى بيكدسته سوار مسلح برخورديم كه تفنك بدوش داشتند و قطارهاى متعددى از فشنك بكمر بسته بودند . صاحب اسبان بما گفت كه اينها تمام دزد هستند ولى اطمينان داشته باشيد كه متعرض ما نخواهند شد زيرا ميدانند كه شما مهمانان جناب اجل سردار اسعد هستيد .
من در خاطر داشتم كه سالار در جونقون بما گفته بود در حوالى سامان سارقينى هستند و اخيرا بپست دولتى دستبرد زده و مسافرين را هم غارت كردهاند .