تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 1058

مساهمون:

ص١٠٥٨
پس از طى چند فرسخ به دو شخص عجيب‌وغريب برخورديم ، يكى از آنها لباس درويشى بتن داشت اما مرد مسخرهء رقاصى بود ، البته اين كارها مانع آن نبود كه جنبهء درويشى هم داشته باشد . اين درويش از ما اجازه خواست كه نمايشى بدهد اما نه بطور مجانى . نمايش او در اين بيابان خالى از سكنه بىتماشا نبود ، ابتدا با صوت حزن‌انگيزى شروع به خواندن تصنيفى كرد و بعد با حركات بازو و ساق پا و پيچ دادن كمر برقاصى پرداخت ، گاهى گردن خود را مانند قاز بىاندازه دراز ميكرد و گاهى دهان را كج و چشمانرا به شكل وحشت‌آورى بدوران ميانداخت و در تمام مدت رقص جوان همراهش دايره ميزد .

منزل فتح الله خان

مقارن ظهر بدهكدهء شوركچيان رسيديم . فتح اللّه خان بملاقات ما آمد و مهر و ملاطفتى نسبت بما بروز داد و ما را بناهار دعوت كرد ، متأسفانه چون يك ساعت قبل در راه غذاى زيادى خورده بوديم نتوانستيم دعوت او را اجابت نمائيم و فقط به خوردن شيرينى و آجيل قناعت كرديم . فتح اللّه خان مرد بسيار خوبى است و چون ميدانست كه ما به زودى مراجعت خواهيم كرد قبل از ورود ما جاده را كاملا تعمير كرده بود و ما توانستيم بدون زحمت و سرنگون شدن گارى در حفره‌هاى لجن‌زار از حوالى دهكده عبور نمائيم . فتح اللّه خان براى فريب دادن ما يا از روى خلوص نيت مجسمهء كوچكى را بما نشان داد و گفت كه آن را در عمق زيادى از زير خاك پيدا كرده‌اند . جنس اين مجسمه شبيه بمفرغ و خوب معلوم بود كه ساختگى است . من نخواستم به او بگويم كه اين مجسمه قلب است و ارزشى ندارد ولى او براى آن ارزش زيادى قائل و سفارش داده بود كه از روى آن قالبى بسازند و بر تعداد آن بيافزايند تا عمارت خود را با آنها تزيين نمايد .

مراجعت بچاله شتر

بارى ما دو ساعت بعدازظهر با فتح اللّه خان توديع كرده و به راه افتاديم و از گردنه سختى بالا رفتيم كه از قله آن دهكدهء چاله