متعددى ميگردد كه زارعين حفر كرده و آن را در جاهاى دور به مصرف زراعت ميرسانند .
جابجا از دور درختان تبريزى و تاكستانهائى ديده مىشود كه در حفرههاى پر خاك در ميان صخرهها روئيده است . در جاى ديگر دهقانان مشغول كوبيدن برنج هستند تا دانه را از كاه جدا نمايند . الاغهاى كوچك سياه و خاكسترىرنك چرخى را بدور خرمن برنج ميكشند و زنان و اطفال در روى چرخ نشستهاند .
دهكدهء مهمانناپذير
در آسمان طيور بزرك شكارى در پروازند و پرستوها گاهى چنان به زمين نزديك ميشوند كه بال آنها با سر اسبان تماس پيدا مىكند . جاده خوب و هموار است و ما در فاصله كمى بدهكدهء حسين آباد رسيديم و غذائى خورديم .
اكنون موقع غروب است و اشعه آفتاب صحنههاى گوناگونى نمايش ميدهد و بتدريج ناپديد ميگردد ، كمى بعد شب شد و تاريكى ما را فراگرفت و چون ديگر نميتوانستيم براهپيمائى ادامه دهيم با بختياريان اسكورت خود به طرف دهكده رفتيم تا منزلى بدست آوريم و باستراحت پردازيم . در نزديكى دهكده يكنفر دهقان در بالاى برجى بود . بختياريان راجع به منزل با او گفتگو كردند ولى او پاسخ داد كه در تمام اين دهكده نه منزل پيدا مىشود و نه يك لقمه نان بعد هم عدهء ديگرى از دهقانان بدور ما جمع شدند و با وجود كوشش و تهديد بختياريان ما نتوانستيم نتيجهاى از رفتن خود بگيريم ناچار به طرف كاروان برگشتيم و در روى زمين سنگلاخى در كنار جاده دراز كشيديم و پس از آنكه مدتى بتماشاى آسمان و ماه پرداختيم بخواب رفتيم .
در نيمه شب از ورود كاروانى كه برنج حمل ميكرد بيدار شديم . شتران زيادى با قطار حركت ميكردند و باندازهاى قطار آنها طولانى بود كه عبورشان مدتى طول كشيد . تماشاى حركت موقرانهء اين حيوانات گردندراز بقدرى جالب توجه است