تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 1059

مساهمون:

ص١٠٥٩
شتر از دور نمايان بود ، بعد قسمت سراشيب گردنه را بدون حادثه‌اى طى كرديم و مقارن غروب آفتاب به منزل خدا رحم خان ميزبان مهربان قديمى خود وارد شديم و مثل اين بود كه بخانهء خودمان بازگشت نموده‌ايم . متأسفانه صاحبخانه در اينوقت حضور نداشت و مستخدمين كليد عمارت مهمانخانه را پيدا نكردند اما براى اينكه ما زياد سرگردان نباشيم چفت و رزهء در را كشيدند و ما وارد همان اطاقى شديم كه چند روز قبل در آن استراحت نموده بوديم . در اينجا باز قسمتى از بناهاى قديمى را كه قبلا نديده بوديم بما نشان دادند ، در جائى اطاق قشنگى را ديديم كه در ميان آن حوضى قرار داشت و معلوم بود كه آن را از سنك يكپارچه تراشيده‌اند . در اطراف اين اطاق ستونها و رواقها و طاقچه‌هائى ديده ميشد ، البته اينجا محل آسايش و استراحت تابستانى صاحب قديمى كاخ بوده است . اين اطاق كه بمنزلهء سالونى است خالى از تماشا نيست ، آب از طرفى در حوض تزيينات ديوار سالن پذيرائى كاخ خدا رحم خان در چاله شتر