تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 1005

مساهمون:

ص١٠٠٥

ترياكيان

ما خيال ميكرديم كه بمحض رسيدن بوسيلهء نقليه همه‌چيز مرتب شده و فورا حركت خواهيم كرد اما بر خلاف انتظار بمنظرهء عجيبى برخورديم . اسبان و قاطران و نوكران همه با هم مخلوط شده و بارها روى زمين افتاده و رانندگان با كمال بىقيدى در اطراف آتشى مشغول بلعيدن دود ترياك بودند و با اينكه فاصله زيادى از آنها داشتيم باندازه‌اى هوا از زيادى دود ترياك خراب شده بود كه قابل تنفس نبود . يكى از رانندگان ترياكى غريبى است صورتش از فرط استعمال اين سم مهلك زرد شده و نيروى جسمانى خود را به كلى از دست داده است . مكرر در طى راه مشاهده كردم كه دست خود را بالا ميبرد تا شلاقى باسبان بزند ولى بواسطهء ضعف و ناتوانى فورا دستش بپهلويش ميافتد . اين بدبخت چنان شرافت و لياقت آدميت را از دست داده كه گاهى از ساير رانندگان و نوكران ضربات سيلى و لگد مىخورد و در نهايت بىقيدى اين ضربات را تحمل مىكند و ابدا در فكر دفاع از خود نيست . بارى پس از مدتى معطلى و اتلاف وقت توانستيم حركت كنيم ابر تيره‌اى در آسمان پديدار شد و ما بيم آن را داريم كه مبادا مانند روز قبل گرفتار باران و طوفان شويم . با اين حال مناظر باشكوه طبيعى ما را به خود مشغول ميدارد ، از دور گله گوسفندى را در دامنه كوه مىبينيم كه در راه باريكى بقطار در حركت است . چوپانان با كلاه‌هاى بلند در حالى كه شنل نمدى كه قبلا بتوصيف آن پرداختيم بر روى دوش انداخته و چوب بلندى در دست و چنته‌اى در پشت دارند بدنبال آنها ميروند و از دور مانند صورتهائى به نظر ميآيند كه اطفال با ذغال در روى سنك سفيدى ترسيم مينمايند و براى اينكه بتوانند به سهولت راه روند پاچهء شلوار گشاد خود را بكمر زده‌اند و ساق پاى آنها كه از تابش آفتاب سوخته شده نمايان است . اكنون از درهء تنگى عبور ميكنيم كه رودخانه كوچكى در ميان آن جاريست و در طرفين آن هم مزارع خرم و پرمحصولى ديده مىشود