دست دارد و بدنبال ارباب خود كه بر اسب عربى شكيلى سوار است حركت مىكند .
در درگاهها و داخل سالون نيز نقاشيهاى گوناگونى وجود دارد . اطاق ديگرى هم هست كه به طرز قشنگى آئينهكارى شده و سقف آن هم به شكل لانه زنبوران مقرنس است و در سطوح لانهها نقاشيهائى مانند ظروف چينى قديمى ديده مىشود .
خلاصه آفتاب غروب كرد و هوا بتدريج رو بتاريكى گذاشت و ما مجبور شديم كه از تماشا دست كشيده و به طرف اطاقهاى خودمان مراجعت نمائيم .
ميزبان شام بسيار عالى براى ما فراهم كرده بود اما آتشى كه در بخارى ديوارى مشتعل بود و شاخههاى خشكى كه با پيچوتاب و صداى مخصوصى در آن ميسوخت بيش از هرچيز لذتبخش بود .
مطابق معمول مجموعهء پر از غذائى در مقابل ما گذاشتند كه متأسفانه با معدهء ما تناسبى نداشت . خرگوشى را بريان كرده و در ظرف بزرگى گذاشته بودند . در اطراف اين ظرف هم ظروف ديگرى كه پر از گوشت مرغ و با آلوچه و رب آنار چاشنى زده بودند ديده ميشد . انواع سبزيها و ماست و پنير هم در بشقابها و ظروف چاى داشت .
در اينجا ما مهمان شخص بزرگى هستيم كه مطابق برنامهء معمول بزرگان رفتار مىكند و منتظر است كه بعد از صرف شام بملاقات ما بيايد و خيرمقدم گويد .
خدارحم خان تقريبا چهل سال دارد ، ريش و سبيل را نميتراشد ، كلاهپوست بلند حاجى طرخانى بر سر گذاشته و عباى بسيار ممتازى بر شانه انداخته و در زير آن لباسى پوشيده كه يقهء آن از پارچه مخمل زينت يافته است ، او با ناظر خود بديدن ما آمد پيشخدمتش هم دنبال او بود كه قليان كوزه بلورى در دست راست داشت ، سر اين قليان از نقره ساخته شده و داراى حكاكيهاى بسيار ظريفى بود .
در دست چپ او هم ميز كوچكى بود كه قليان بايد در موقع كشيدن در روى آن گذاشته شود . خلاصه ميزبان ما با اين تشريفات وارد اطاق شد و با ناظر خود پهلوى ما نشست و پس از تعارفات لازم شروع بكشيدن قليان نمود ، گاهى با ناظر خود صحبت
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 1008
مساهمون: هانرى رونه دالمانى
ص١٠٠٨