روستائيان در جاهائى كه آب سرعتى ندارد با قلاب و تور بصيد آنها ميپردازند .
خلاصه ساعت يازده همراهان از دهكده برگشتند و دوازده قاطر همراه آوردند و بارها را با آنها حمل كردند . اسبانى هم آوردند كه ما بر آنها سوار شده و حركت كرديم .
اگرچه راه باريك و سنگلاخ است ولى پاى قاطرها و اسبها محكم است و همه بقطار دنبال يكديگر ميروند و با اينكه شب و هوا تاريك است ما را از پلهاى كوچك و جويبارها بدون آسيب عبور ميدهند .
ورود بسامان
در نزديكى دهكده صداى زمزمهء آب كه از سنگى بسنك ديگر ميريخت شنيده ميشد و ماه هم گاهى از خلال ابرها نور افشانى ميكرد . در كوچههاى تنگى داخل شديم و در مقابل منزلى كه متعلق بكدخدا بود پياده شديم .
سامان اولين دهكدهء ناحيه بختيارى است و كدخداى آن هم نمايندهء حاج على قليخان سردار اسعد مىباشد .
خلاصه فاصله پل تا دهكده را بدون حادثهاى طى كرديم ولى من در اين فكر هستم كه چگونه ميتوان فردا با اين راه خراب به مسافرت ادامه داد ، در هرحال اكنون شاد و خرسنديم كه خوشبختى غيرمترقبهاى نصيب ما شده است زيرا كه دو ساعت پيش در اين فكر بوديم كه چگونه بايد شب را در بيابان با رنج و زحمت بسر بريم ولى اكنون در عمارت عالى و بر روى فرش بسيار ممتازى كه ميزبان مهماننواز عالىهمت در اختيار ما گذارده است نشستهايم . آنچه بيشتر موجب سرور و نشاط ما شده آتشى است كه در بخارى مشتعل است ، شاخههاى خشك درختان با صداى مخصوصى ميسوزد و درهم مىپيچد و بر خوشحالى ما ميافزايد و مثل اين است كه در عالىترين و ممتازترين مهمانخانههاى دنيا وارد شدهايم .
ملاقات با كدخدا
18 اكتبر - ميزبان مهربان يعنى كدخدا گاهى بملاقات ما ميآيد ، كلاه بلندى بر سر و عباى نوى بر دوش و عصائى در