تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 1003

مساهمون:

ص١٠٠٣
دست دارد . افسوس كه ما نميتوانيم آن بيانات شيرين فارسى را كه در موقع ملاقات بين طرفين مبادله مىشود به زبان آوريم و آنطور كه شايسته است از ملاطفت و مهربانى او سپاسگزارى كنيم ، فقط با چند كلمه فارسى دست و پا شكسته از او تشكر مينمائيم . نزديك ظهر يكى از همراهان بما مژده داد كه وسايل نقليه را از راه ديگرى برده‌اند و ما ميتوانيم حركت نمائيم . راجع به خريد فرش با كدخدا صحبت كرديم او گفت فرش خوبى در اينجا پيدا نميشود . اگر مايل باشيد من ميتوانم فرش هاى خود را بشما تقديم نمايم ولى چون بهاى آنها را زياد گفت از خريد آنها صرفنظر نموديم . در اينموقع سكنهء دهكده از بزرك و كوچك و پير و جوان بتدريج براى تماشاى ما فرنگيان آمدند و بطورى مزاحم ما شده بودند كه ناچار شديم در تالار را كه به طرف حياط باز ميشد به روى خود ببنديم . كمى بعد نوكران مقدمات ناهار را فراهم كردند . سفره‌اى بر روى فرش انداختند و يك مجموعهء بزرك مسى آوردند كه پر از غذاهاى گوناگون بود . اين مجموعه بسيار سفيد و زيبا بود و با حكاكيهاى ظريف و جالب‌توجهى تزيين يافته و ناپاكى سفره را جبران مينمود . در روى ظروف غذا سرپوشهاى مخروطى شكلى گذاشته بودند تا محتويات آنها سرد نشود البته تشريفاتى كه مطابق شئون ميزبان و مهمانان باشد فراهم نموده بودند . در مركز مجموعه ظرف بزرگى پر از برنج پخته به شكل مخروط ديده ميشد . در اطراف آن هم چند ظرف كوچك از جوجه‌هاى پخته مخلوط با سيب‌زمينى وجود داشت . در ظرفى هم برنج برشته شده بود كه آن را ته‌ديك مينامند . قدح بزرگى هم پر از شربت قند بود كه قاشق منبت‌كارى چوبى بزرگى در آن جاى داشت . اين قاشق بمنزله ليوانى است كه همه مهمانان بنوبت بايد پر از شربت كرده و بياشامند .
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 1003 | هانرى رونه دالمانى / محمد على فره وشى