باب راجع به بهشت و جهنم تفسير ابتكارى خاصى دارد . او ميگويد چون مخلوق بروز و ظهور و تجلى خدائيست بنابراين كسانى كه بواسطه بروز فضيلت و تقوى مستحق پاداش ابدى باشند به طرف خدا بازميگردند و به او ملحق ميشوند و در او زندگانى ميكنند و در سعادت ازلى او شريك ميشوند زيرا كه خود « او » ميباشند و برعكس كسانى كه از فضائل و تقوى دورى اختيار كرده و مرتكب معاصى شدهاند براى هميشگى در عدم و فنا كه از آن بدتر چيزى بتصور نميآيد فروخواهند رفت بنابراين بالاترين اجرى كه باب به پيروان خود بشارت ميدهد الحاق بخداى يگانه است .
بابيها نماز نميخوانند و بعدم طهارت پيروان ساير مذاهب عقيده ندارند و همه را پاك ميدانند .
طرز حكومت
از بيانات باب چنين استنباط مىشود كه سلطنت با وضع كنونى بايد از ميان برود مگر اينكه شاه از دستهء الهامشدگان باشد و با اقتدارات محدودى سلطنت نمايد . شاه بايد مروج مذهب باشد و از آن دفاع كند و ماليات را بر طبق قوانين عادلانه از مردم بگيرد ولى مردم هم در پرداخت ماليات اجبارى ندارند . ميگويد : « از مردم نبايد مطالبه پرداخت ماليات كرد مبادا كسى محزون گردد زيرا كه آنها بوظيفه خود آشنا هستند و ميدانند چه بايد بكنند و اگر از آنچه بر طبق قانون مكلف هستند كه بخزانه دولت بپردازند سرپيچى نمودند محققا مورد مؤاخذهء خدائى واقع ميگردند . »
آيا اين قسمت را از دستورهاى مذهبى عيسويان اقتباس نكرده است ؟ و آيا نميتوان قبول كرد كه اين عبارت عينا همان عبارت عيسى باشد كه در هنگام ملاحظه سكهء پولى كه صورت يكى از امپراتورهاى رم بر آن نقش بسته بود بكسانيكه راجع باداى ماليات از او پرسش كردند گفت : « آنچه متعلق بقيصر است به او بدهيد و آنچه متعلق به خدا مىباشد به خدا بپردازيد . »
در مذهب باب يك روح اجتماعى ديده مىشود كه كمال مطلوب تمام مذاهب