در راه حفرهها و بركههاى پرآب و مسيلهاى خشكى ديده ميشد كه عبور از آنها خالى از زحمت نبود .
حاجىآباد
مقدارى از شب گذشته وارد كاروانسراى حاجىآباد شديم كه آخرين كاروانسراى اين ناحيه است . صاحب كاروانسرا عدهء زيادى از مسافرين را از اطاقى بيرون كرد تا ما در آن منزل كنيم . اين مردم با نظر حيرت بما مينگريستند و معلوم بود كه فرنگيان را نديده و يا بندرت ديدهاند . يكى از كاخهاى متعدد ظل السلطان هم در همين دهكدهء حاجىآباد واقع است و ممكن است مسافرين در آن منزل نمايند ولى چون ما مدت زيادى در اينجا توقف نخواهيم كرد از رفتن بكاخ صرفنظر نموده و در همين اطاقى كه به اختيار ما گذاشتند باستراحت پرداختيم .
17 اكتبر - من از اسبان اطمينانى ندارم زيرا كه اين حيوانات پس از يكروز راه - پيمائى به كلى خسته و وامانده شدهاند و ممكن است ما را از ادامهء مسافرت بازدارند .
متأسفانه در موقع خروج از كاروانسرا هم سينه يكى از آنها بميخهاى درشت در كاروانسرا برخورد و جراحتى پيدا كرد كه بوسعت 15 تا 20 سانتيمتر مربع ميرسيد و پوست سينهاش كنده شد . براى پانسمان آن تكه نمدى را سوزاندند و خاكستر آن را با خاك قند مخلوط نمودند و روى جراحت گذاشتند و بستند و ما به راه افتاديم .
منظرهء بامدادى ما بسيار تماشائيست در مقابل ما كوه مرتفع بنفشرنگى ديده مىشود كه جابجا از سايه لكههاى خوشنمائى پيدا كرده است و در امتداد آن هم يك سلسله كوههاى كمارتفاع و تپههاى سراشيبى ديده مىشود . ابرهاى تيره بتدريج از افق دور شده و به شكل لكههاى كوچكى درآمده است و خلاصه آنكه از اين مجموع منظرهء بسيار فرحآور و نشاطانگيزى تشكيل يافته و ما را بتماشاى خود سرگرم نموده است .