بكوه گبران موسوم است عبور نموديم . در اين كوه جابجا صخرههاى قرمزى ديده مىشود كه رنك آنها مانند رنك خون است و مثل اين است كه ميخواهند آثار جنگهاى خونين و حوادث هولناكى را كه مكرر در اين نواحى بوقوع پيوسته بما نشان دهند .
در اينجا مزارع خرم و پرمحصولى ديده مىشود كه كرانهء آن پيدا نيست و نهرهاى پرآبى در كنار راه جارى است و رويهمرفته مناظر بسيار مطلوب و نشاطانگيزى را در اطراف خود مىبينيم . ناگهان جاده در كنار مسيل خطرناكى افتاد ، اسبان هم سركشى ميكنند و مسافرين را به زحمت مىاندازند . در ميان راه حفرهء بزرك پر از آبى بود و راننده با كوشش زياد وسيلهء نقليه را از آن عبور داد .
در اين راه پيوسته بمزارع و نهرهاى پرآبى برميخوريم . زارعين در زمينهاى خالى از محصول با گاوان مشغول شخم زدن هستند و زمين را براى بذرافشانى آماده مينمايند .
در طرفين راه درختان بادام و بيد و نارون سربرافراشته و ما در خيابان قشنك باصفائى طى مسافت ميكنيم . چنين مينمايد كه ما در خيابانهاى پارك بسيار وسيعى در انتظار رسيدن بكاخ عالى مالك آن گردشكنان پيش ميرويم ولى بجاى رسيدن بكاخ عالى بدهكدههائى برميخوريم كه همه آباد و ساكنين آنها هم بر خلاف دهكده هائى كه تاكنون ديدهايم بانشاط ميباشند در جلو دكانهائى كه شاخوبرك درختان كهنسال بر آنها سايه انداخته ، بهترين ميوهها را خرمن كردهاند مخصوصا خربوزه هاى طلائىرنك و انارهاى دهانباز كه مانند حقه ياقوت نظر عابرين را به طرف خود جلب ميكنند .
نجفآباد
قدرى بعد بقصبهء نجفآباد رسيديم كه قصبهء آباد و پرجمعيت و مركز بابيهاى اصفهان است .
در اينجا آسمان بتدريج از ابر پوشيده شد و هوا تاريك گرديد و باران هم شروع