شد كه اشتباه كردهايم و زحمت بيهودهاى به خود دادهايم بنابراين با سرعت مراجعت كرديم تا بتوانيم قبل از تاريك شدن هوا به منزل برسيم ، در ضمن راهپيمائى نظرى هم بدكان هاى بقالى و عطارى ميانداختيم . در موقع عبور از مقابل دكانهاى عطارى بوى تندى از فلفل و دارچين و غيره بمشام ما ميرسيد ولى اين بو چندان اهميتى نداشت و مانند دود ترياك كه سم مهلك است و در خاور زياد مصرف مىشود بما آزار نميرسانيد .
در راه به چند نفر فرشفروش برخورديم كه فرشهاى نو ميفروختند . چون از آنها سراغ فرشهاى كهنه و مستعمل را گرفتيم در كمال صراحت بما پاسخ دادند كه مدتى است چنين فرشهائى در شهر و نواحى اطراف آن يافت نميشود و اتفاقا راست ميگفتند زيرا كه فرشهاى كهنه را ارمنيها و يهوديان خريده و باروپا فرستادهاند .
در اين محلات مردم روى خوشى بما نشان نميدادند و مثل اين بود كه از ملاقات ما كراهت دارند و مانند دلالانى كه به منزل ما ميآيند و مهر و ملاطفتى نسبت بما بروز ميدهند نيستند .
خلاصه ما ديگر وقت گردش نداريم زيرا كه فردا عازم خاك بختيارى هستيم و مجبوريم با سرعت بارهاى خود را ببنديم و اشياء خوب يا بدى را كه در اين شهر خريدارى كردهايم در صندوقهاى جاى دهيم .
دعوت بشام در قونسولخانه روس
علاوه بر اين كارهاى لازم ، شب را هم بايد بقونسولخانه روس برويم . شاهزاده آبىجا ما را بشام دعوت كرده است . پس از رفتن بقونسولخانه بسيار خوشوقت شديم كه پس از مدتى در يك منزل اروپائى وارد و با خانمهاى زيبا و دلرباى باخترى آشنا شده و صحبت ميكنيم و در اطراف ميز به طرز اروپائى شام صرف مينمائيم ، ما نميتوانيم از اين منزل مهماننواز دل بركنيم زيرا كه فوقالعاده بما خوش گذشته است ولى ناچاريم به منزل برگرديم و به تهيه مسافرت بپردازيم .