بودند . رسول اكرم يكبار چون لگام زده متوجه حسن مىشد و بار ديگر متوجه حسين تا اينكه نزد ما رسيدند و فرمودند : « من احبّهما فقد احبّنى و من ابغضهما فقد ابغضنى » - « هر كس اين دو را دوست داشته باشد مرا دوست داشته و هر كس اين دو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است » . هرگاه رسول خدا نماز مىخواند حسن و حسين عليهما السلام مىپريدند و پشت آن حضرت سوار مىشدند . چون مردم مىخواستند آن دو بزرگوار را منع كنند ، رسول خدا به مردم اشاره مىكردند ، كه مانعشان نشويد و چون نماز را به پايان مىبرد ، آن دو عزيز را در دامن خود مى نشانيد و مىفرمودند : ( من احبّنى فليحبّ هذين ) هر كس مرا دوست دارد ، بايد اين دو را دوست داشته باشد .
در مسند احمد به روايت از ام سلمه نقل شده است كه گفت : على و فاطمه در حالى كه با حسن و حسين عليهم السلام وارد شدند آن دو بزرگوار در دامن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم جاى گرفتند . رسول خدا با على معانقه كرد و دست على عليه السلام را بدستى و دست فاطمه را بدست ديگر گرفت و يك پوشش مشكى بر آنان كشيد و سپس گفت : « اللّهمّ هؤلاء اليك لا الى النّار ) . خداوندا اينان را به تو مى سپارم نه به آتش .
براى اين روايت طرق بسيارى است و در بعض طرق بجاى خميصه ، « كساء » ذكر شده است و اصل اين روايت در صحيح مسلم است .
از عايشه نقل شده كه گفت : يك روز صبح رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در حالى كه يك پوشش بافته شده مشكى بر دوش داشت از خانه خارج مىشد كه حسن و حسين و فاطمه و على عليهم السلام به ترتيب تقدم و تأخر بر او وارد شدند .
سپس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم اين آيه شريفه را تلاوت كرد :
« إِنَّما يُرِيدُ