كه گفت : جمعى از اصحاب در معيت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم براى صرف طعامى كه بدان دعوت شده بودند مىرفتند ، ديدند كه حسين در كوچه مشغول بازى است . رسول خدا جلو رفت و پيشاپيش همراهان دو دست خود را باز كرد و راه را براى حسين عليه السلام بست . حسين عليه السلام به اين طرف و آن طرف مىدويد كه از دست جد اطهرش فرار كند و رسول خدا مىخنديد تا اينكه آن عزيز را گرفت و يك دست مبارك زير چانهء او و دست ديگر را بالاى سر آن بزرگوار نهاد و او را مىبوسيد و مىفرمود : ( حسين منّى و انا من حسين ، حسين سبطّ من الاسباط ) حسين از من و من از حسينم . خدا دوست دارد هر كس حسين را دوست داشته باشد . حسين سبطى از اسباط است .
ابن ماجه از نافع از پسر عمر از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل كرده كه فرمودند : « الحسن و الحسين سيّدا شباب اهل الجنّه و ابو هما خير منهما » . . . و پدرشان از خودشان بهتر است .
در كتاب الاصابه است كه مالك بن حويرث ليثى از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل كرده كه فرمودند : « الحسن و الحسين سيّدا شباب اهل الجنه و ابو هما خير منهما » . پدرشان از خودشان بهتر است .
در مشكات از بريده نقل كرده كه رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم در حال خواندن خطبه بود كه حسن و حسين عليهما السلام آمدند در حالى كه هر كدام پيراهن گلگون پوشيده و از احساس سرما مىلرزيدند . رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم از منبر به زير آمد و آن دو بزرگوار را در آغوش گرفت و در بين دو دست خود به سينه مىفشرد . سپس فرمودند : راست فرمود خداوند متعال كه :
« أَنَّما