تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
گفت : به امام حسين عليه السلام گفتم : از جدت چه به ياد دارى ؟ او فرمودند : به ياد دارم كه يك وقت دانه خرما از خرماهاى صدقه برداشتم و در دهان خود نهادم . جدم آن را از دهانم بيرون و حتى شيره آن را نيز از دهانم گرفت و فرمودند : ( اما شعرت انّا آل محمد لانا كل الصّدقه ) آيا نمىدانى كه ما آل محمد صدقه نمىخوريم ؟ اين قصه را تمام اصحاب نقل كرده‌اند . از براء بن زبير نقل شده كه گفت : من شما را به شبيه‌ترين افراد از خانواده اهل بيت ، برسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم خبر دهم ؟ محبوب‌ترينشان حسن بن على بود . چون او مىآمد بر گردن رسول خدا سوار مىشد . يا گفت : بر پشت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم سوار ميشد . او را بر زمين نمىنهاد تا خودش پائين آيد . يك وقت او را ديدم كه آمد و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در حال ركوع نماز بود . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم زانوهاى خود را در همان حال ركوع گشود و حسن از وسط دو پاى حضرت رسول از اين طرف رفت و از آن طرف بيرون آمد . طبرانى از ابو هريره نقل كرده كه گفت : با اين دو گوش خود شنيدم و با اين دو چشم خود ديدم ، در حالى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم با دست خود حسن و حسين عليهما السلام را گرفته بود و گام بگام همراه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم راه مىرفتند . حسن بن على عليهما السلام آنجا كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم ايستاد ، در حالى كه سخنى مىگفت ، كم‌كم از سينه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم بالا رفت و رسول خدا گفتند : « اللّهمّ احبّه فانّى احبّه » ، خداوندا محبوبش بدار كه من محبوبش مىدارم . و نيز طبرانى از ابو هريره نقل كرده كه گفت : « رسول خدا » صلى اللّه عليه و آله و سلم بسوى ما بيرون شدند در حالى كه حسن و حسين عليهما السلام بر گردنش سوار