كنم تا خودش پائين بيايد . اين روايت را نسائى در كتابش در باب سجده نماز ذكر كرده است .
در جمع الفوائد از ابو هريره نقل شده كه گفت : با رسول خدا خارج شديم و نزديك ظهر بود كه بر طايفهاى وارد شديم نه رسول خدا با ما سخن ميگفت نه ما با آن حضرت . تا به بازار بنى قينقاع رسيديم . چون برگشتيم تا به منزل فاطمه رسيدند ، فرمودند : ( لكع ) ؟ يعنى قصد كرد حسن بن على عليهما السلام را و وارد خانه شد و خارج نشد تا آنجا كه ما گمان كرديم فاطمه حسن را نگهداشته تا او را بشويد يا لباس بر او پوشد . درنگى نگذشت كه با سرعت آمد و هر يك از رسول خدا و حسن دست به گردن يكديگر كردند و معانقه نمودند . رسول خدا گفت : « اللهمّ انى احبّه فأحبّه و احب من يحبّه » - « خداوندا من او را دوست دارم تو نيز او را دوست بدار و نيز كسى را كه او را دوست داشته باشد .
اين روايت را بخارى و مسلم در صحيحن خود آوردهاند .
تصريح رسول خدا به دوازده امام
در كتاب مودت القربى از سليم بن قيس هلالى از سلمان فارسى نقل شده كه گفت : به رسول خدا وارد شدم ، ديدم حسين بن على عليها السلام روى زانوى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نشسته و آن حضرت گونههاى او را مىبوسيد و دهانش را مىمكيد و مىفرمودند : « انت سيّد بن سيّد اخو سيّد و انت امام بن امام اخو امام و انت حجه بن حجّه و انت ابو حجج تسعه تاسعهم قائمهم » - « تو آقا پسر آقا برادر آقا و تو امام پسر امام و برادر امام و تو حجت پسر حجت و برادر حجت و پدر حجتهاى نهگانهء ( خدا بر خلقش ) مىباشى كه نهمين آنان قائمشان ( مهدى عليه السلام ) باشد .