تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
طعام او را بر خود مقدم مىداشت و پيش از او سخن نمىگفت و او را با نامها و القاب ذهن‌پركن مخاطب قرار مىداد . از باب نمونه به او مىگفت اى صحابى رسول اللّه ! چنين مىگفت كه در او اطمينان ايجاد كند ، كه گمان نبرد مىخواهد او را بفريبد . تا اينكه روزى عمرو به ابو موسى گفت : اى ابو موسى مرا از نظر خودت آگاه كن . ابو موسى گفت : من چنان مىبينم كه اين دو مرد را از خلافت خلع كنيم و مسئله را بين شوراى مسلمين ارجاع دهيم ، تا خودشان هركه را خواستند برگزينند . عمرو گفت : به خدا قسم رأى ، رأى تو است و با خوشحالى بسوى مردم ( سپاهيان شام و عراق ) رفتند . مردم اجتماع كرده بودند . ابو موسى شروع به سخن كرد . حمد و ثناى خداوند را بجا آورد سپس چنين گفت : « اى مردم ، ما در امر اين امت نظر كرديم چيزى را در رابطه با امر اين امت بهتر از آن نيافتيم كه اين دو مرد ( على و معاويه ) از خلافت خلع شوند و مردم هركه را خواستند انتخاب كنند . بهرحال نظر من و صاحبم عمرو بر خلع على و معاويه است سپس شورا بين مسلمين در امورشان ولايت داشته باشد و هركه را شورا تشخيص داد و به آن راضى بود اختيار كنند و من على و معاويه را خلع كردم . پس به استقبال امور زندگى و حكومت خود برويد و هر كس را براى اين امر اهليت دارد بولايت و زعامت خود گزينش نمائيد » . اين را گفت و از منبر پائين شد .

سگ زوزه‌كش و الاغ حامل كتاب

عمرو عاص برخاست و در جاى خود قرار گرفت . حمد خدا و ثناى او بجاى آورد . سپس گفت : « صاحب من ابو موسى آنچه گفت شنيديد و يار خود على را از حكومت خلع كرد ، همچنان كه خلع كرد و حال آنكه معاويه صاحب من خلافتش ثابت است زيرا او ولىّ دم عثمان و طالب آن و سزاوارترين مردم به مقام اوست » . ابو موسى به او
ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي ) — صفحة 432 | القندوزي / محمد على شاه محمدى