قدرا بهم يحفظ اللّه حججه و بيّناته حتى يودّعوها نظرائهم و يزرعوها فى قلوب اشباههم هجم بهم العلم على حقيقه البصيره و باشروا روح اليقين و استلانوا ما استوعره المترفون و انسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الدّنيا با بدان ارواحها معلّقه بالمحلّ الا على اولئك خلفاء اللّه فى ارضه و الدّعاهء الى دينه آه آه شوقا الى رؤيتهم يا كميل انصرف « 1 » تا آخر .
بار الها ! ! ! آرى تو زمين را از حجتى كه براى خدا قائم به حق باشد خالى نمىگذارى ، يا حجت ظاهر و مشهور و يا حجت بيمناك ( و ناپيدا ) ، تا اينكه حجتها و نشانههاى روشن خداوند باطل نگردند و چه كم است تعدادشان ، آنان كجايند ؟ . آنان به خدا سوگند از حيث عدد كمترين و از لحاظ قدر و منزلت بزرگترينانند . خداوند حجتها و بيّناتش را حفظ مىكند ، تا امانت را به همانندهاى خود تسليم و آنها را در دلهاى امثال خود بكارند . دانش به آن بزرگ حجتهاى خداوند بر پايه بينش حقيقى هجوم مىآورد و با روح يقين درآميخته شود و آنچه را مترفين و مالاندوزان ظاهرگرا . از حقيقت عريان كردهاند لباس حقيقت پوشند و بدانچه جاهلان از آن وحشت داشتند ، انس گيرند . دنيا را با بدنهاى روحانيشان مصاحبت نمايند .
روحهاييكه به بالاترين جايگاههاى نور آويزش دارند . ايشان خليفههاى خداوند در زمينش و دعوتكنندگان بسوى دينش باشند . آه آه چه شورى و عشقى و شوقى به ديدار آنان دارم . اى كميل برگرديم . ( ديگر بس است . . . )
على ولى اللّه و ديگر ائمه معصومين از جمله شرايط كلمه توحيدند
در غرر الحكم مىفرمايد : « انّ للا إله الا اللّه شروطا و انّى و ذرّيتى من شروطها و انّ امرنا صعب مستصعب لا يحتمله الّا عبد امتحن اللّه قلبه للايمان و لاعى حديثنا الّا صدور امينه و اخلاق رزينه . » براى كلمه شريفه توحيد - لا إله الا اللّه
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه ، حكمتها 139 .